{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطرات سوخته/پارت6

خاطرات سوخته/پارت6
قسمت 6

راز مبهم.......؟!

سوزی:میونگ سو حتی اگه پدرت بفهمه چرا باید جینهی رو رها کنه؟

میونگ سو:هی!اصن میفهمی چی میگی ؟اون تو رو ب بهانه دانشگاه ب کانادا فرستاد و اونجا....

سوزی حرفشو قطع کرد و گفت:بسته نمیخوام ب یادم بیاری

-منم نمیخوام فراموش کنی!اگه فراموشش کردی برای چی داری ..

-بسته!تمومش کن همین الان!و اشکی از رو گونش چکید

-متاسفم نمیخواستم ناراحتت کنم

-نه حق با تو بود من باید بیشتر حواسمو جمع کنم نباید طولش داد کارا رو تموم میکنیم ب همین زودی ها قول میدم!

-ولی با قبافه ی پیرزن و دونستن سن اون بچه نمیشه پیداش کرد یکم واقع بین باش !

-حق با توئه ولی باید تلاشمون رو بکنیم حتی اگه موفق نشیم!

در همین لحظه تلفن سوزی زنگ زد

-بله؟

-من جینهی هستم میشه همو ببینیم؟

-البته خانم!

وقتی سوزی ب پارک محل قرار رسید جینهی رو دید ک روی نیمکت نشسته بود:

جینهی: بیا بشین

سوزی:دلیل این ملاقات چیه؟

-تو کانادا چ اتفاقی برات افتاد؟

-خیلی بی مقدمه سوال میکنی!تو جهنمی ک تو منو بهش فرستادی انتظار داشتی چجور رفتاری باهام بکنن؟

-من تو اون وضعیت ب پول احتیاج داشتم مجبور بودم ....من حتی خونه رو فروختم......من باید زندگی میکردم....درک کن!

-فروش خونه دلیل بر فروش ادم هاس؟

-چجوری برگشتی کره؟

-دیدن من تو رو میترسونه؟

-آره!

-فرار کردم...5ماه تمام چیزایی ک میشناختم کوچه های تورنتو بود حتی پول برگشت ب کره رو نداشتم

-من متاسفم

-تاسف؟منم متاسفم !

-چرا؟

-چون میخوام انتقام بگیرم و زندگیتو نابود کنم

-من .....چقدر پول میای؟

-آن موقع فقط فروختن بلد بودی هر چی ک تونستی رو فروختی حالا خرید ادمها رو هم یاد گرفتی؟!

-بس کن 4 سال زندگیت خراب شده بقیشو تو رفاه زندگی کن

-اگه از خودم بگذرم نمیتونم از کارایی ک در حق سیوون کردی بگذرم ......اون عاشق پیانو زدن بود ولی حالا دستاش ....تو ی حیوونی من هرگز از یه حیوون پول قبول نمیکنم!



خب تموم شد

چ
دیدگاه ها (۵)

قسمت هفت.خاطرات سوخته......وقتی سوزی اومد خونه تمام بدنش میل...

خاطرات سوخته/پارت8 قسمت هشت :سوزی ب سرعت خودشو عقب کشید:یااا...

خاطرات سوخته/پارت 5 قسمت 5:-سوزی:ب چی زل زدی احمق؟حق داری ا...

خاطرات سوخته پارت 4..سیوون: سوزی ما هیج سرنخی برای پیدا کردن...

p3مین سو : خووو چرااااسان ها : بدم میاد🗿مین سو : اصننن به در...

پآرت ⁵(قبلش ببخشید دیر شد واقعا سرم شلوغ بود🫠💞) نوا همونطور ...

نومیدی

جونگکوکp2سومین:ولی من الان اون چیز مورد علاقم رو بغل کردمجون...

پارت ۲۶ چهره ی پر از نفرتش بالا اومد و گفت : هه میونگ سو ؟ (...

وقتی جلوشون گریه میکنیم

گاینا از مردم تهران هستنواسه قربانیان ۱۱ سپتامبراومده بودن ه...

فیک دختر گل فروش پارت یکویو کوک ۳ ماه مادرم مرده حالم اصلا خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط