پارت هشتم.
پارت هشتم.
فردا: سوزی: الو رئیس چو.... من الان تو فرودگاه هستم، اوه بله، الان شما رو دیدم.........
سوزی: رئیس چووووووو......
رئیس: سلام دخترم، خوبی...... بهتره بریم....
سوزی: بله چشم....... همونطور که گفتم دوس نداشتم از کشوری برم که بوی جیمین رو میداد، با دودلی سوار هواپیما شدم........ رو یکی از صندلی های هواپیما لم دادمو سعی کردم افکار منفی رو از خودم دور کنم....... همه چی درست میشه.... اره من مطمئنم......
کمتر از ۴یا۵ساعت وارد خاک ژاپن شدیم.......
+مسافران عزیز.............
سوزی: همممممم، چه هوایی....... اب و هوای ژاپن عالیه............ راستش خیلی استرس دارم، میترسم عمل و سمینارها درست پیش نره......
رییس چو: دخترم الان کلید اتاق های هتل رو گرفتم..... این کلید اتاق تو هست.... .
سوزی: اها.... خیلی ممنون.... خب من میرم کمی استراحت کنم....
رییس: باشه برو.......
جونگ کوک: الو جیمین.....
جیمین: بله جونگ کوک......
جونگ کوک: اماده باش.... فردا میام دنبالت تا بریم فرودگاه....
جیمین: باشه.... خدافظ.......
جیمیننننننن عشقمممممم، کجایی....
جیمین: هوففففففف بازم این هرزه........... اومدم عزیزم.
سانیا: باشه عشقم، زودتر بیا...........
جیمین: مامان جان، سانیا عزیزم..... من فردا میخوام به ژاپن برم......
سانیا: خب عشقم، منم باهات میام....
مادر: اره پسرم، سانیا جانم راس میگه... اونم باهات میاد....
جیمین: دختره دیگه حرصمو دراورده.......
جیمین: ن نه.... نمیشه..... یه مسافرت مردونه هست،.... نمیشه....
مادر: اها، خب باشه.... راستی پسرم پس که میخواید ازدواج کنید؟
سانیا: اره، مامان جون راست میگه..... جیمین، ما الان چندساله نامزد هستیم، پس کی قراره ازدواج کنیم؟
جیمین: از اعصبانیت و ناراحتی هیچی نگفتم و رفتم......
مادر: پسرم کجا رفتییییی؟
جیمین: مامان جانم، الان فعلا وقت ازدواج نیس........ بعد دیگه بدون حرفی زود اونجا رو ترک کردم...............
(بچه ها درسته دیشب بهتون قول دادم که بهتون پارت بزارم، اما دیشب برقا رفتتتتتتتت، دیگه نشد.... هی..... چه بدبختیم.... از گرما میخواستم بمیرم.......خب دیگه فقط خواستم بگم دلیل اینکه چرا دیشب پارت نزاشتم)
فردا: سوزی: الو رئیس چو.... من الان تو فرودگاه هستم، اوه بله، الان شما رو دیدم.........
سوزی: رئیس چووووووو......
رئیس: سلام دخترم، خوبی...... بهتره بریم....
سوزی: بله چشم....... همونطور که گفتم دوس نداشتم از کشوری برم که بوی جیمین رو میداد، با دودلی سوار هواپیما شدم........ رو یکی از صندلی های هواپیما لم دادمو سعی کردم افکار منفی رو از خودم دور کنم....... همه چی درست میشه.... اره من مطمئنم......
کمتر از ۴یا۵ساعت وارد خاک ژاپن شدیم.......
+مسافران عزیز.............
سوزی: همممممم، چه هوایی....... اب و هوای ژاپن عالیه............ راستش خیلی استرس دارم، میترسم عمل و سمینارها درست پیش نره......
رییس چو: دخترم الان کلید اتاق های هتل رو گرفتم..... این کلید اتاق تو هست.... .
سوزی: اها.... خیلی ممنون.... خب من میرم کمی استراحت کنم....
رییس: باشه برو.......
جونگ کوک: الو جیمین.....
جیمین: بله جونگ کوک......
جونگ کوک: اماده باش.... فردا میام دنبالت تا بریم فرودگاه....
جیمین: باشه.... خدافظ.......
جیمیننننننن عشقمممممم، کجایی....
جیمین: هوففففففف بازم این هرزه........... اومدم عزیزم.
سانیا: باشه عشقم، زودتر بیا...........
جیمین: مامان جان، سانیا عزیزم..... من فردا میخوام به ژاپن برم......
سانیا: خب عشقم، منم باهات میام....
مادر: اره پسرم، سانیا جانم راس میگه... اونم باهات میاد....
جیمین: دختره دیگه حرصمو دراورده.......
جیمین: ن نه.... نمیشه..... یه مسافرت مردونه هست،.... نمیشه....
مادر: اها، خب باشه.... راستی پسرم پس که میخواید ازدواج کنید؟
سانیا: اره، مامان جون راست میگه..... جیمین، ما الان چندساله نامزد هستیم، پس کی قراره ازدواج کنیم؟
جیمین: از اعصبانیت و ناراحتی هیچی نگفتم و رفتم......
مادر: پسرم کجا رفتییییی؟
جیمین: مامان جانم، الان فعلا وقت ازدواج نیس........ بعد دیگه بدون حرفی زود اونجا رو ترک کردم...............
(بچه ها درسته دیشب بهتون قول دادم که بهتون پارت بزارم، اما دیشب برقا رفتتتتتتتت، دیگه نشد.... هی..... چه بدبختیم.... از گرما میخواستم بمیرم.......خب دیگه فقط خواستم بگم دلیل اینکه چرا دیشب پارت نزاشتم)
- ۶۰.۳k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط