عشق در پیست *پارت1

ویو ا/ت

با نور خفیفی که از پنجره به چشمم برخورد میکرد بیدارشدم ساعت11 صب بود از اونجایی که تابستون بود دانشگاه نداشتم پا شدم و به سمت دسشویی اتاقم رفتم و کارهای لازم رو انجام دادم موهای بلندمو دم اسبی بستم از پله هاپایین و اومد و رفتم سمت آشپزخونه...

ا/ت:سلام آجوما مامانم کجاس؟

آجوما: سلام خانوم مادرتون تو بالکن هستن..صبحونه چیزی میل دارید براتون درس کنم؟

ا/ت:باش..نه فقط یه قهوه بهم بدید کافیه

آجوما :بفرمایید

قهوه رو گرفتم و به سمت بالکن حرکت کردم اونجا وایب خیلی خوبی داشت هر وقت میرم و اونجا اصن متوجه گذر زمان نمیشم ..رفتم پیش مامانم نشستم..

ا/ت:سلام مامان صب بخیر

م ا/ت:ظهر بخیر دخترم ..
راستی ا/ت امشب قراره خاله ات اینا بیان شام خونمون جایی که نمیری؟

ا/ت :قرار نبود برم ولی شب با میا قراره بریم بیرون باهم(هیشکی نمیدونه ا/ت و میا میرن پیست)

م ا/ت :ولی ا/ت نمـ...

ا/ت:مامان میدونی که هرچقدرم اسرار کنی نرم من بازم کار خودمو میکنم پس خودتو خسته نکن...

م ا/ت :ایش دختره ی چش سفید

ا/ت:خب دیگه من برم اتاقم که کار دارم
رفتم سمت اتاقم اولین کاری که باید میکردم زنگ زدن به میا بود..

میا: ببین کی زنگ زده خوبه یادی از ما کردی دختر
ا/ت:سلام منم خوبم لطف داری
میا:خب حالا
ا/ت: یه جور میگی یادی ازما کردی انگار دوسال همو ندیدیم فقط 5 روزه باهم نرفتیم بیرون
میا: 5 روز کمه آیا؟
ا/ت:اینا رو وللش شب باماشین خودت بیا خونمون که قراره بریم پیست خوشبگذرونیم هستی؟
میا:هستم پس شب میبینمت ...

ساعت 12شده بودم کار خواستی نداشتم پس کیدراما دیدم ..داشتم از سریالم لذت میبردم که آجوما اومد

آجوما:خانم ناهار حاضره مادرتون منتظرن

ا/ت:بابام چی ..نیومده؟

آجوما :پدرتون یه جلسه مهم داشتن نتونستن بیان

ا/ت:باش الان میام

رفتم پایین با مامانم ناهار خوردم و برگشتم و یکم خوابیدم ...بیدار شدم دیدم ساعت 6 عین برق گرفته ها از جام بلند شدم و رفتم یه دوش 20 مینی گرفتم و موهامو باز گذاشتم یه آرایش لایت هم کردمو و لباس پوشیدم..صدای ماشین اومد از پنجره بیرونو نگاه کردم بله میا اینا اومده بودن ..رفتم پایین و باهمه سلام کردم و دست میا رو کشیدم رفیتیم بیرون امارت..
میا: هوی دختر چته یکم آرومتر دستم کنده شد
ا/ت : آخه خیلی وقته باهات مسابقه ندادم هیجان زده ام/
میا :چقد ذوق کردی برا باختن
ا/ت : به همین خیال باش
*هردوشون خندیدن و با ماشین های خودشون سمت پیست حرکت کردن...

ویو راوی:
وقتی رسیدن جیمین که صاحب پیست بود اومد سمتشون

جیمین:اوو ببین کیا اومدن اینجاا
ا/ت :سلام جیمین امروز با میا اومدم بعد مدتها
(باهم صمیمی بودن)
میا: اومدیم مسابقه بدیم ..چه خلوتع اینجا
جیمین : از شانس شما امروز بزرگترین آدما میان اینجا
مسابقه بدن ...شب هیجان انگیزی خواهد بود
ا/ت:من عاشق هیجانم *پوزخند

ا/ت و میا با ماشیناشون رفتن تو جایگاه مسابقع وایستادن که
3 تاماشین که توی هرکدوم چند تا پسر جاذاب بود کنارشون وایساد بعد چند دیقه مسابقه شروع شد...

حالا مسابقه رو کی برده؟!

اسلاید2 ماشین ا/ت
اسلاید3 ماشین میا
اسلاید4استایل ا/ت برا پیست(موهای ا/ت و بلند تصور کنید)

اولین پارت حمایت شه پارت دو رو هم میزارم امروز
بوس به کلتونن❤❤
دیدگاه ها (۱)

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:6 ا/ت:باش رفتم نشستم غذا خوردم پیششون...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

سرنوشت پارت (۱۲)

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

P15وقتی از رینو خداحافظی کرد داشت سمت مخالف می‌رفت که کنارش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط