" ویو لیا "
" ویو لیا "
وقتی ابپاشید روی صورتم تازه چشمامو باژ کردم و دیدم بغل کوکم وا این لاشی داره چه غلطی میکنه
لیا : لاشی داری چیکار میکنی ؟!
کوک : اول لاشی خودتی دومن دارم شما رو بیدار میکنم سومن عوض تشکرته ؟!
لیا : خوب حالا ، نمیزارم پایین
کوک : ها ؟ چرا
کوک گذاشتتم رو زمین و بهم نگاه کرد
لیا : نمیری بیرون ؟!
کوک : ها ؟ چی ؟ چرا چرا الان میرم
لیا : اسکل
کوک رفت بیرون منم مسواک زدم و روتین پوستی رفتم بعدش از سرویس در اومد لباسمو عوض کردم و رفتم پایین دیدم داره توی گوشیش میگرده و میخنده ولی هنوز متوجه حضورم نشده بود آروم آروم رفتم سمتش و چون پشتش به من بود
اصلا متوجه نبود من هستم رفتم سمتش و یدونه محکم زدم به گردنش که بدبخت چسبید به سقف
وقتی برگشت سمتم انگار میخواست خفم کنه ولی وقتی منو دیدی فقط لبخند زد
وااااااا دیوونه شده الان باید مثل سگ میدوید دنبالم و بهم فحش میداد الان فقط یه لبخند زد
کوک : بشینیم صبحونه بخوریم
لیا : بشینیم
کوک رفت سمت صندلی و
برام صندلی رو عقب کشید
کوک : بفرمایید
اول صبحی شیرموز زیادی خورده مغزش نکشیده داره رد میده
رفتم نشستم روی صندلی و اون صندلی سرجاش برگردوند بخوده رد داده
کوک : برات پنکیک درست کردم
لیا : دارم میبینم
کوک : با قهوه
لیا : اونم میبینم مرسی
کوک : خواهش میکنم خانومم
دیگه طاقت نیاوردم داره رد میده اگه مشکلی داره زود تر ببرمش بیمارستان خوب
لیا : کوک چته
کوک : چمه خانومم
واییییییییییی مرتیکه
لیا : اینا چه کارایه میکنی
کوک : چه کارای میکنم خانومم
وای خدا یکی بزنمش دبه شه
لیا : همین خانومم گفتنا صندلی عقب کشیدنا صبحونه حاضر کردنا شیرموز زیاد خوردی ؟!
کوک : نه فقط دلم میخواد یه شوهر نمونه باشه الانم به این چیزا عادتکن و صبحونه بخور خانومم
لیا : دیوونه
کوک : منم دوست دارم
لیا : ولی من ازت متنفرم
کوک : قربونت
لیا : گگگگگگ
" بعد از صبحونه "
....
وقتی ابپاشید روی صورتم تازه چشمامو باژ کردم و دیدم بغل کوکم وا این لاشی داره چه غلطی میکنه
لیا : لاشی داری چیکار میکنی ؟!
کوک : اول لاشی خودتی دومن دارم شما رو بیدار میکنم سومن عوض تشکرته ؟!
لیا : خوب حالا ، نمیزارم پایین
کوک : ها ؟ چرا
کوک گذاشتتم رو زمین و بهم نگاه کرد
لیا : نمیری بیرون ؟!
کوک : ها ؟ چی ؟ چرا چرا الان میرم
لیا : اسکل
کوک رفت بیرون منم مسواک زدم و روتین پوستی رفتم بعدش از سرویس در اومد لباسمو عوض کردم و رفتم پایین دیدم داره توی گوشیش میگرده و میخنده ولی هنوز متوجه حضورم نشده بود آروم آروم رفتم سمتش و چون پشتش به من بود
اصلا متوجه نبود من هستم رفتم سمتش و یدونه محکم زدم به گردنش که بدبخت چسبید به سقف
وقتی برگشت سمتم انگار میخواست خفم کنه ولی وقتی منو دیدی فقط لبخند زد
وااااااا دیوونه شده الان باید مثل سگ میدوید دنبالم و بهم فحش میداد الان فقط یه لبخند زد
کوک : بشینیم صبحونه بخوریم
لیا : بشینیم
کوک رفت سمت صندلی و
برام صندلی رو عقب کشید
کوک : بفرمایید
اول صبحی شیرموز زیادی خورده مغزش نکشیده داره رد میده
رفتم نشستم روی صندلی و اون صندلی سرجاش برگردوند بخوده رد داده
کوک : برات پنکیک درست کردم
لیا : دارم میبینم
کوک : با قهوه
لیا : اونم میبینم مرسی
کوک : خواهش میکنم خانومم
دیگه طاقت نیاوردم داره رد میده اگه مشکلی داره زود تر ببرمش بیمارستان خوب
لیا : کوک چته
کوک : چمه خانومم
واییییییییییی مرتیکه
لیا : اینا چه کارایه میکنی
کوک : چه کارای میکنم خانومم
وای خدا یکی بزنمش دبه شه
لیا : همین خانومم گفتنا صندلی عقب کشیدنا صبحونه حاضر کردنا شیرموز زیاد خوردی ؟!
کوک : نه فقط دلم میخواد یه شوهر نمونه باشه الانم به این چیزا عادتکن و صبحونه بخور خانومم
لیا : دیوونه
کوک : منم دوست دارم
لیا : ولی من ازت متنفرم
کوک : قربونت
لیا : گگگگگگ
" بعد از صبحونه "
....
- ۱۳۴
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط