نمـی دانـم . . .

نمـی دانـم . . .


در کجای عشـق ایستاده ام؟!


خوب اسـت یا بـد؟


اما دلم دیگر برایـت . . .


تنگ نمـی شـود . . .


نمـی تپـد . . .


نـم نـم ، به لطفِ گریـه از غم . . .


گذشته ام . . .


من به تَرک عادت ها . . .


عـادت کرده ام . . .


بر گشتـه ام به اوّلِ اوّلِ آشنایـی . . .


به همان روزهای بی تو . . .


تنهایـی ،تنهایـی، تنهایـی . . .
دیدگاه ها (۱۰)

نمی‌دانم از چه می‌گریزم؛از آدم‌ها، از خویشتن، یا از آن غریبه...

نمی‌دانم این خانم کیست و کجای دنیا! اما جوابش ساده و در عین ...

محبوب من خیالتان در میان روزهایم ریشه دوانده و هر روز بزرگتر...

پروانه جان

گاهی دوست داشتن، خودش زخمی‌ست که هیچ‌وقت خوب نمی‌شود.دوستش د...

ویو هان :_ات خواهش میکنم می دونم ناراحتی ولی من بیشتر ناراح...

دانشمندان مدت‌هاست که در شگفتند که چگونه رومی‌ها به چنین شاه...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

دختر بابایی می شود امروز بازار"روایت‌های عاشقانه"داغ است؛ عد...

dark life = 41دو هفته از اون روز کنار دریاچه گذشته بود و تهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط