{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

morning bitter

Port 2
{30 May}
ساعت ۱:۳۰ نیمه شب
ویو یونگی:
شب پدر سکته مغزی کرده بود و جویونگ با استرس بهم زنگ زد و گفت خودم رو به بوسان برسونم و دکترهم گفته که بابا زیاد زنده میمونه با این که خیلی خیلی بهم بده کرده ولی بازم دوسش دارم
«در بیمارستان»
راوی: تقریباً تمام فامیل توی بیمارستان بودن دوجین کم آدمی نبود بلکه خیلی ها بهش مدیون بودن اون آدم مهربونیت بود ولی در رابطه با مخالفت های یونگی بی تحمل بود ولی وقتی که پیشرفتش رو دید خوشحال بود ولی نشان نمی‌داد. اما راز های زیادی توی این خانواده بود که با مرگ بسیار ناگهانی «مین دوجین» فاش می شود و بهم می ریخت ولی نقش یونگی از همه توی این عرصه برای دوجین مهم تر بود .




جویونگ : هی یونگی بیا بابا با تو اول از همه حرف داره .
دوجین (پدر ) : یونگی من خیلی بهتر بدی کردم و بخاطر همشون ازت معذرت می‌خوام و البته میدونم که به سوا علاقه داری و نگران ازدواجتون نباش من خودم می‌دونم که عمره زیادی برام {سرفه} برام نمونده خواهش میکنم مراقبت آیین باش بعد از من خیلی چیز ها تغییر میکنن نزار آیین از یه دختر مستقل به عروسک دست بقیه بشه {سرفه} ازت خواهش میکنم آیین به تو و البته موسیقی خیلی خیلی علاقه داره {سرفه } لطفاً مراقب گل زیبای من باش !
یونگی: چشم پدر جان {بغض} من مراقب آیین هستم .

وبعد پدر به صورت جداگانه ای با تمام خانواده اش حرف زد اما دردناک تریم خداحافظی با دختر کوچولوش بود .
آیین :بابایی نرو دیگه {گریه شدید}
دوجین: عزیز دلم اگه دسته من بود حتما پیشت می موندم . {بی حال }
آیین : بابایی نرو اگه تو بری کی مراقبم باشه و بعد مدرسه بیاد دنبالم ؟؟{گریه شدید}
دوجین : عزیزم آنقدر گریه نکن اگه من هم برم یونگی مراقبتهو بهش پیانو یاد میده همونی که دوست داشتی .{بی حال }
آیین : نه نرو من پیانیو دوست ندارم من تورو دوست دارم بابایی پیشم بمون خواهش میکنم بابایی {گریه شدید }


و دوجین با راز های زیادی که باخود حمل می‌کرد از دنیا رفت


یونگی : بیا بریم آیین
آیین : نه من بابام رو تنها نمی‌زارم بابایی بیا باهم بریم {گریه شدید}
یونگی آیین رو در آغوش میگیره و از بیمارستان خارج میشه


اما داستان از آنچه دوجین می‌گفت عمیق تر بود خیلی خیلی عمیق تر از آنچه یونگی فکر میکرد وایا توانایی دور نگه داشتن آیین از آن را داشت یا نه ؟؟
دیدگاه ها (۱)

اسم رمان: هیچ وقت ترکت نمیکنمپارت ۱:*درخواستی* ویو راوی:+ نه...

چت های منو اون دوستم 🥲💔https://wisgoon.com/989309_8425بچه ها...

اگه موضوعی هست که همیشه براتون جالب بوده، درباره‌ش اطلاعات ز...

پارت ۴ وقتی بهت سیلی زد ویو توی دادگاه جونگوک : آت غلط کردم ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁷سه روز بعد____________...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹² صبح روز بعد...رینا تا...

جیمین که از دیدن اینطوری شوگا شروع کرد به اشک ریختن جیمین:شو...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دم PART 4دستش رو دور گرد...

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

پارت نهیون: جیغغغغغغغیونگی: مرگ عوضی دهنتو ببند یون: تو توی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط