قدیما انگار همه چی قشنگ تر بود

قدیما انگار همه چی قشنگ تر بود
دلا شاد تر بود
در خونه ها همیشه باز بود و
دور سفره ها شلوغ تر
پنجره دو جداره نبود شاید به همین خاطر همیشه صدای خنده از خونه ها بلند بود
هوا که گرم میشد همه کوچ میکردن به قشلاق حیاط ،
صدای انداختن هندونه تو حوض پر آب
بوی گلدونای سفالی شمعدونی دور حوض وقتی بهشون آب میپاشی
زمستونم که ییلاق‌‌‌‌‌‌‌ دور کرسی بود و
انار دون شده و
خرمالو رسیده درخت گوشه حیاط
قدیما همه چی قشنگ تر بود
.
دیدگاه ها (۹)

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌78حدود نیم ساعت گذشت.صدای قدم‌هایی روی س...

رمان اسیر خان پارت اول ۱

پارت: 20 (بخش2) **زاویه دید: زین**صدای باسِ کرکننده‌ی موسیقی...

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

پارت ۲۷ هواپیمای سئول بالاخره به زمین نشست. وقتی حسنا پله‌ها...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۶چرا؟ +_... نمیدونم...

قدیما انگار همه چی قشنگ تر بود دلا شاد تر بود در خونه ها همی...

|•حیاط|چیه این خونه های آپارتمانی!تا یک قدم میری جلو باید را...

ای کاش سالها پیش به دنیا می‌آمدمدور از هیاهو و صداهای امروزد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط