{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این شعر را سید محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار)

این شعر را سید محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار)

زمانیکه روز ۱۳ فروردین یکی از سالها دختر مورد علاقه‌اش

را که سالها انتظار ازدواج با وی را می‌کشید

در باغی در حال بازی کردن با فرزندش دید سراییده

میگن که شهریار بدلیل بی بضاعتی مالی مجبور به کناره‌گیری از این دختر شد ...



یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

تو شدی مادرو من با همه پیری پسرم

تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز

من بیچاره همان عاشق خونین جگرم

 

خون دل میخورم و چشم نظر‌بازم جام

جرمم اینست که صاحبدل و صاحبنظرم

من که با عشق نراندم به جوانی‌هوسی

هوس عشق و جوانی است به پیرانه‌سرم

 

پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت

پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم  ‌

عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر

عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم

 

هنرم کاش گرهبند زر و سیمم بود

که ببازار تو کاری نگشود از هنرم

سیزده را همه عالم بدر امروز از شهر

من خود آن سیزدهم کز همه عالم‌بدرم

 

تا بدیوار و درش تازه کنم عهد قدیم

گاهی از کوچه معشوقه خود میگذرم

تو از آن دگری، رو که مرا یاد تو بس

خود تو دانی که من ازکان جهان‌دگرم

 

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر

شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت

شهریارا چکنم لعلم و والا گهرم

شهریار
دیدگاه ها (۱)

خون دل میخورم و چشم نظر بازم جامجرمم این است که صاحبدل و صاح...

خون دل می خورم و چشم نظر بازم جامجرمم این است که صاحبدل و صا...

شهریار » گزیدهٔ غزلیاتیار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی...

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری...

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری...

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری...

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شدی مادر و من با همه پیری...

شهریار » گزیدهٔ غزلیات یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرمتو شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط