{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

،،،،معلمم گفت :زندگی را تعریف کن

،،،،معلمم گفت :زندگی را تعریف کن
....گفتم زندگی تعریف کردنی نیست !!
.....ناراحت شد نمره ام را صفر داد
... سالها بعد او را دیدم ،پیر شده بود
...و عصا به دست راه می رفت ،،،،،،
...... جلو رفتم و گفتم :زندگی را تغریف کن ،
...آرام خندید وگفت :
......نمره ات بیست
.....زندگی را باید زیست،،،،،،،
دیدگاه ها (۲۸)

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

{استاد جدید} پارت چهارم... ات بعد از کلاس مستقیم به خانه برگ...

رمان

تک پارتی ......................................................

درخواستی : وقتی بهت خیانت کرد

شب تولدم پارت 14#: خب من به ات گفتم خجالت نمیکشی با این لباس...

پارت ۲دیگه مشخص نبود گریه کردم پس از دست شویی رفتم بیرون و د...

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

رومان روز برفی (پارت7)از زبان جونگکوکتو دفتر کارم بودم کہ تھ...

شب تولدم فصل 3پارت11جونگ کوک: با بچه که طرف نیستی با مافیا ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط