تک پارتی
تک پارتی
..............................................................................
(وقتی تولدش بود و تو سوپرایزش کردی )
اعضا و ات رفتن لباساشون رو عوض کردن و یه لباس دیگه پوشیدن و آماده شدن تو حیاط تا کوک بیاد ...................ویو کوک
امروز خیلی از دست کمپانیمون ناراحت شدم یعنی چی این همه راه منو کشوندن اونجا از عشقم دورم کردم حالا میگن متاستفانه مشکلی پیش اومده و اعضا هم کار داشتن نیومدن از دست اعصا عصبانی نیستم چون اگر اونا هم میومدن بازم میگفتن مشکلی پیش اومده حالا نزدیک خونه هستم و بالاخره میتونم برم پیش ات قشنگم ..........رسیدم جلوی خونه ماشین رو پارک کردم و در رو با کلید باز کردم دیدم همه چی تاریکه و هیچی معلوم نیست حتی چراغای خونه هم خاموش بودن چراغ های حیاط رو روشن کردم که دیدم اعضا با ات از پشت میز اومدم بیرون و گفتن سوپراااااااایییییزززز من تعجبم برده بود گفتم امروز مگه چندمه ؟ات اومد جلو و دستش رو انداخت دور گردنم و گفت عشقم تو بازم تولدت رو یادت رفت و بعدش بغلم کرد و گفت تولدت مبارک قشنگم کوک گفت ممنون عشقم و بعد منم بغلش کردم و سرش رو بوسیدم اعضا هم اومدن سمتم و گفتن تولدت مبارک داداش گلم منم تشکر کردم و گفتم واسه همین نیومدین پس اره ؟ اعضا سر تکون دادن که ات یکم اومد جلو تر و سرش رو انداخت پایین و گفت کوکی ببخشید .....من به رئیستون گفتم اینکارا رو بکنه کوک لبخند زد و ات رو بغل کرد و گفت مرسی قشنگم ات لبخند زد و گفت ببخشیدیم ؟ کوک گفت کاری نکردی که ببخشمت جشنی به این خوبی ات لبخندش پر رنگ شد و گفت ممنون بعد کوک نگاهش سمت انگشت باند پیچی شده ی ات افتاد و گفت اات چرا دستت باند پیچی شده ؟ ات میخواست حرف بزنه که جین گفت خانم اولش کیک رو سوزوند بعدشم بدون دستکش ظرف رو گرفت دستش که دستش اینطوری شد کوک دست ات رو اروم گرفت و گفت فدای سرت قشنگم الان خوبی ؟ ات گفت اره کوک گفت قربون اون انگشتای کوچولوت برم من که جیهوپ گفت خیل خب بریم کیک و غذا ها رو بخوریم که گشنمه بعدشم کادو ها رو باز کن همه قبول کردن و مشغول اول غذا شدن بعدشم کیک که یهو کوک یکمی از انگشتش رو خامه ای کرد و زد به بینی ات که ات قلقلکش اومد و خندید کوک گفت الهی قربون اون خنده هات برم من ات هم یکمی خجالت کشید و خامه رو پاک کرد و بعدش گفت خب کوکی برو کادو ها رو باز کن ولی مال من رو آخر باز کن کوک باشه ای گفت و کادو ها رو باز کرد که نوبت رسید به کادو ات وقتی بازش کرد با اشک گفت ااات همون ساعتی که قبلا گفتم دوستش دارم ولی بعدا میخرمش؟ ببخشید ادامش در پارت بعدی
..............................................................................
(وقتی تولدش بود و تو سوپرایزش کردی )
اعضا و ات رفتن لباساشون رو عوض کردن و یه لباس دیگه پوشیدن و آماده شدن تو حیاط تا کوک بیاد ...................ویو کوک
امروز خیلی از دست کمپانیمون ناراحت شدم یعنی چی این همه راه منو کشوندن اونجا از عشقم دورم کردم حالا میگن متاستفانه مشکلی پیش اومده و اعضا هم کار داشتن نیومدن از دست اعصا عصبانی نیستم چون اگر اونا هم میومدن بازم میگفتن مشکلی پیش اومده حالا نزدیک خونه هستم و بالاخره میتونم برم پیش ات قشنگم ..........رسیدم جلوی خونه ماشین رو پارک کردم و در رو با کلید باز کردم دیدم همه چی تاریکه و هیچی معلوم نیست حتی چراغای خونه هم خاموش بودن چراغ های حیاط رو روشن کردم که دیدم اعضا با ات از پشت میز اومدم بیرون و گفتن سوپراااااااایییییزززز من تعجبم برده بود گفتم امروز مگه چندمه ؟ات اومد جلو و دستش رو انداخت دور گردنم و گفت عشقم تو بازم تولدت رو یادت رفت و بعدش بغلم کرد و گفت تولدت مبارک قشنگم کوک گفت ممنون عشقم و بعد منم بغلش کردم و سرش رو بوسیدم اعضا هم اومدن سمتم و گفتن تولدت مبارک داداش گلم منم تشکر کردم و گفتم واسه همین نیومدین پس اره ؟ اعضا سر تکون دادن که ات یکم اومد جلو تر و سرش رو انداخت پایین و گفت کوکی ببخشید .....من به رئیستون گفتم اینکارا رو بکنه کوک لبخند زد و ات رو بغل کرد و گفت مرسی قشنگم ات لبخند زد و گفت ببخشیدیم ؟ کوک گفت کاری نکردی که ببخشمت جشنی به این خوبی ات لبخندش پر رنگ شد و گفت ممنون بعد کوک نگاهش سمت انگشت باند پیچی شده ی ات افتاد و گفت اات چرا دستت باند پیچی شده ؟ ات میخواست حرف بزنه که جین گفت خانم اولش کیک رو سوزوند بعدشم بدون دستکش ظرف رو گرفت دستش که دستش اینطوری شد کوک دست ات رو اروم گرفت و گفت فدای سرت قشنگم الان خوبی ؟ ات گفت اره کوک گفت قربون اون انگشتای کوچولوت برم من که جیهوپ گفت خیل خب بریم کیک و غذا ها رو بخوریم که گشنمه بعدشم کادو ها رو باز کن همه قبول کردن و مشغول اول غذا شدن بعدشم کیک که یهو کوک یکمی از انگشتش رو خامه ای کرد و زد به بینی ات که ات قلقلکش اومد و خندید کوک گفت الهی قربون اون خنده هات برم من ات هم یکمی خجالت کشید و خامه رو پاک کرد و بعدش گفت خب کوکی برو کادو ها رو باز کن ولی مال من رو آخر باز کن کوک باشه ای گفت و کادو ها رو باز کرد که نوبت رسید به کادو ات وقتی بازش کرد با اشک گفت ااات همون ساعتی که قبلا گفتم دوستش دارم ولی بعدا میخرمش؟ ببخشید ادامش در پارت بعدی
- ۱۶۹
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط