𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴
𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴
با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و برگشتیم کمپانی واسه تمرین کوک کل تمرین با هودیش بود
ــــ20:00
کوک: چقد اینجا گرمههه
ات: خب درش بیار
کوک: امکان نداره
ات: چرا داره
خلاصه ات بزور کوک رو راضی کرد تا هودیشو دربیاره
ــــــــــــــ22:00
نامی: خب بچه ها میتونیم بریم
ات: نه من میخوام بمونم تمرین کنم
جیمین: امکان نداره
ات: چرا؟
جیمین یه نگاه به تهیونگ کرد
جیمین: آخرین بار که موندیو قشنگ یادمونه
ات: بریم
کوک: بچه ها میشه امشب بیدار بمونیم
ات: که چیکار کنیم؟
کوک: فیلم ببینیم
ات: موافقم
رفت دست کوک گرفت باهم بپر بپر کردن
شب ویو
//یونگی و تهیونگ رفته بودن لباسشونو عوض کنن//
جین خوراکیارو گذاشت رو میز
جین: ات برو یونگیو صدا کن
ات: باشه
ات ویو
رفتم جلوی اتاق یونگی در زدم
یونگی: بیا تو
رفتم تو دیدم یونگی لباس تنش نیست، سریع جلو چشامو گرفتم که یونگی اومد نزدیک تر و من میرفتم عقب تر که چسبیدم به در خم شد تو صورتم و منم عین گوجه شدم
یونگی: چرا خجالت میکشی بیبی گرل
ات: م.. من.. ن.. نه
یونگی: چرا
ات: گفتم که نه
لبممو آروم گاز گرفتم و سرمو خم کردم سمت راست
یونگی: چیکار داشتی که اومدی تو؟
ات: ج. جین گفت صدات کنم
یونگی رفت عقب
یونگی: که جین گفت بیای صدام کنی
ات: آ.. آره
یونگی: برو الان میام
رفتم بیرون دیدم که...
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
حمایت نمیکنین؟🥺
با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و برگشتیم کمپانی واسه تمرین کوک کل تمرین با هودیش بود
ــــ20:00
کوک: چقد اینجا گرمههه
ات: خب درش بیار
کوک: امکان نداره
ات: چرا داره
خلاصه ات بزور کوک رو راضی کرد تا هودیشو دربیاره
ــــــــــــــ22:00
نامی: خب بچه ها میتونیم بریم
ات: نه من میخوام بمونم تمرین کنم
جیمین: امکان نداره
ات: چرا؟
جیمین یه نگاه به تهیونگ کرد
جیمین: آخرین بار که موندیو قشنگ یادمونه
ات: بریم
کوک: بچه ها میشه امشب بیدار بمونیم
ات: که چیکار کنیم؟
کوک: فیلم ببینیم
ات: موافقم
رفت دست کوک گرفت باهم بپر بپر کردن
شب ویو
//یونگی و تهیونگ رفته بودن لباسشونو عوض کنن//
جین خوراکیارو گذاشت رو میز
جین: ات برو یونگیو صدا کن
ات: باشه
ات ویو
رفتم جلوی اتاق یونگی در زدم
یونگی: بیا تو
رفتم تو دیدم یونگی لباس تنش نیست، سریع جلو چشامو گرفتم که یونگی اومد نزدیک تر و من میرفتم عقب تر که چسبیدم به در خم شد تو صورتم و منم عین گوجه شدم
یونگی: چرا خجالت میکشی بیبی گرل
ات: م.. من.. ن.. نه
یونگی: چرا
ات: گفتم که نه
لبممو آروم گاز گرفتم و سرمو خم کردم سمت راست
یونگی: چیکار داشتی که اومدی تو؟
ات: ج. جین گفت صدات کنم
یونگی رفت عقب
یونگی: که جین گفت بیای صدام کنی
ات: آ.. آره
یونگی: برو الان میام
رفتم بیرون دیدم که...
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
حمایت نمیکنین؟🥺
- ۱۵۵
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط