مــادری گفت "بُنـیَّ" غــزلی ریخت بهم
مــادری گفت "بُنـیَّ" غــزلی ریخت بهم
و ردیــف "ســر" اولاد علــی ریخت بهم
خواهــری که قــد و بالای بــرادرهـایش
همۀ دلخوشـی اش بود، ولی ریخت بهم
گــذر نحــس سـه شعبــه که به دریــا افتاد
ســاحل چشم و دو ابــروی یلی ریخت بهم
نیـــزه ای آمــد و پهلوی اذان گــوی حـــــرم
وسط جلــوۀ "خیــر العمـلی" ریـخت بهم
زهر این حادثه آنقــدر مذاقــش تلخ است
طعم شیرینی "احلی عسلی" ریخت بهم
حنجری کوچک و "آنجا که عدو تیر انداخت"
بـــار معنــایــی ضــرب المثــلی ریخـت بهم
بدنی ریخت بهم، پیرهنی ریخت بهم
مــادری گفـت "بُنـیَّ" غــزلی ریخت بــهم
و ردیــف "ســر" اولاد علــی ریخت بهم
خواهــری که قــد و بالای بــرادرهـایش
همۀ دلخوشـی اش بود، ولی ریخت بهم
گــذر نحــس سـه شعبــه که به دریــا افتاد
ســاحل چشم و دو ابــروی یلی ریخت بهم
نیـــزه ای آمــد و پهلوی اذان گــوی حـــــرم
وسط جلــوۀ "خیــر العمـلی" ریـخت بهم
زهر این حادثه آنقــدر مذاقــش تلخ است
طعم شیرینی "احلی عسلی" ریخت بهم
حنجری کوچک و "آنجا که عدو تیر انداخت"
بـــار معنــایــی ضــرب المثــلی ریخـت بهم
بدنی ریخت بهم، پیرهنی ریخت بهم
مــادری گفـت "بُنـیَّ" غــزلی ریخت بــهم
- ۱.۶k
- ۳۰ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط