مــادری گفت "بُنـیَّ" غــزلی ریخت بهم

مــادری گفت "بُنـیَّ" غــزلی ریخت بهم
و ردیــف "ســر" اولاد علــی ریخت بهم
خواهــری که قــد و بالای بــرادرهـایش
همۀ دلخوشـی اش بود ،ولی ریخت بهم
گــذر نحــس سـه شعبــه که به دریــا افتاد
ســاحل چشم و دو ابــروی یلی ریخت بهم
نیـــزه ای آمــد و پهلوی اذان گــوی حـــــرم
وسط جلــوۀ "خیــر العمـلی" ریـخت بهم
زهر این حادثه آنقــدر مذاقــش تلخ است
طعم شیرینی "احلی عسلی" ریخت بهم
حنجری کوچک و "آنجا که عرب تیر انداخت"
بـــار معنــایــی ضــرب المثــلی ریخـت بهم
بدنی ریخت بهم ، پیرهنی ریخت بهم
مــادری گفـت "بُنـیَّ" غــزلی ریخت بــهم...
دیدگاه ها (۳)

مــادری گفت "بُنـیَّ" غــزلی ریخت بهمو ردیــف "ســر" اولاد ع...

مادری گفت "بُنَیَّ" غزلی ریخت بهمو ردیف "سر" اولاد علی ریخت ...

مادری گفت: بُنَـیَّ! غــزلی ریخت بهمو ردیف ســر اولاد علی ری...

مــادری گفت "بُنـیَّ" غــزلی ریخت بهم;و ردیــف "ســر" اولاد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط