{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت بیس شیش رمانه آوازه زیره آب

قسمت بیس شیش رمانه آوازه زیره آب
شوهر خواهره درنا با باباش یه طرف..منو کیا و بابا هم یه طرف...من با باباش کاری ندارم پیره مرده..یه مشت زدم تو شکمه شوهر خواهرش خم که شد زدم تو صورتشو دماغش اونم نامردی نکرد یکی زد تو صورته من و دماغم باز خون اومد...اومد دومیش رو هم بزنه ک دستشو گرفتم پیچوندم رفتم پشتش همچین دستشو قررر میدادم ک مثه دخترا جیغ کشید یهو با اون آرنجش زد تو شکمم و جای چاقو ها بد درد گرفت..شل شدم سریع روشو اینور کرد اومد بزنه که محکم یه مشت تو دماغش پایین آوردم اونم ضعف کرد دیه نزد منم دیدم اونوریا همه دعوا رو گذاشتن کنار فقط منم ک وحشی بازی در میارم..خواهره درنا هم داشت یه جوری نگام میکرد منم از نگاهش این ترجمه رو کردم
-چته عامو وحشییییی!!! داعشی که نیستی؟ عادم باش خو دِ عاخه حیووون..!!
منم به نگاه به معنی دلم خواست گوهم خوردی بهش انداختم... اونم روشو کرد اونور و رفت سراغه شوهرش...منم رفتم تو روشوییه حموم... ولی خدایی خیلی وقت بود دعوا نکرده بودم دلم میخواست هر چی تو دلمه رو رو یکی خالی کنم...حالا خیلی هم بزن بزن نشد که حال کنم ولی خب بازم!! بیشتر نچسبید چون مرتیکه چاقالو زووور نداشت...ینی زور داشتا ولی خب خر زور نبود...حالا وللش..رفتم جلو آیینه...بفرما...خیلی دماغه کوچیکو خوش فرمی هم داشتم زد گنده ترش کرد!! اصن من فک کنم اولش یه دماغ بودم..بعد دست و پا درآوردم!! پخخخ..دماغمو شستم و رفتم تو اتاقم و درو بستم...
...رختخوابه کیا رو تو سالن انداختن..هه...بدبخت اتاقش خالی خالیه! فقط یه موکت با یه پرده داره...عه نه راستی یه کمده خال هم داره...منم گرفتم واسه خودم خوابیدم..خیلی خستم بود خدایی..چشمامو که باز کردم نصفه شب بود اتاقم پره جن شده بود...لامپو روشن کردم..یه قده خیییلی بلند داشتن و پاهاشونم سم بود و چشماشون قرمز بود و کلن سیاه بودن..منم که از جن مثه سگ میترسم...یه داده بلند زدم ودویدم تو سالن و اونجام پره جن بود..دویدم تو کوچه و اونجا هم پره جن شده بود...همه جن شده بودن...همه راننده تاکسیا ، مغازه دارا ، همه عادمایی ک میشناختم جن شده بودن...دویدم نمیدونم یه دفه کافه فروغ که جلو باغه جهان نما بود چرا الان سره بلوارمون بود ولی دویدم توش...اونجام همه جن شده بودن به جز مهدی...دویدم پیشش
-مهدییییی!!
یکم نگام کرد
-مهدی مهدی!! همه جن شدن!! به جای پا سم دارن!!
دیدگاه ها (۱)

قسمت بیس هفت رمان آوازه زیره آبخیلی ریلکس هم نشسته بود..پاشو...

قسمت بیس هشت رمان اوازه زیره آباونم رفت بیرون..منم ک تازه از...

قسمت بیس پنج رمان اوازه زیره آببازم جوابمو نداد...حالا هر چی...

قسمت بیس چار رمانه آوازه زیره آببازم شروع کردم از اول سئوالا...

چه رفته بودم مثل همیشه تو حیاطمون دیدم یه مرده داره وروور نگ...

فیک تهیونگ پارت ۲ویو ات: داشتم با تهجب بهش نگاه میکردم ذیدم ...

فیک شوگا پارت هشتم مافیای بیرحم دختر لجباز

رمان عشق ممنوع

رمان دخت من

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 168♡⁠。⁠)⁩براي ا...

رمان تو خود منی

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 99・⁠]⁠ᕗ  تو راهرو داشتم شنلم...

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط