گروه نجات پارت پنجم ♥️✨😍
گروه نجات پارت پنجم ♥️ ✨ 😍
فردای آن روز دکتر شدو می ره قهوه بخوره اما یک دستیار
را میبینی صدا میزند دستیار بیا آنجا کی بهتر از همه دکتر سونیک را میشناسه دستیار میگه اول از همه اسمم لاچی و بهتر از هر کس من میشناسم و شمارشم دارم دکتر شدو این عالی
دستیار : ممنون دکتر
شب......
به باشگاه میره و آنجا دکتر سونیک را می بینه میگه شنیدم باز تو بیمارستان کتک کاری کردی
دکتر سونیک : چطور مگه اومدی ببینی چطور این کار را کردم
دکتر شدو : نه آمدم از دست یک چیز خلاص بشم
دکتر سونیک : اون وقت چی
دکتر شدو : چرا همش به من میگی متاهلم
دکتر سونیک : من نمی گم انتخاب خودت بوده
دکتر شدو : نه متاهل نیستم
دکتر سونیک : خوب
دکتر شدو : نمی خوای چیزی بگی
دکتر سونیک :خوب چی بگم خوب دیگه ! من میرم کار دارم یک لحظه شدو دستش را میگیره سونیک را میزند زمین و میخواد بوس کنه که دکتر سونیک نمی زاره بهش میگه بگو تسلیم م زود باش بگو
دکتر شدو هم نمیگه
یکی میاد باشگاه ی که دکتر شدو و دکتر سونیک آنجا هستند فریاد میزند سونیک میکشمت که همان (امی) با یک میله آهنی میاد سونیک را می زند که شدو جلوشو میگیره و به پای شدو میخوره و فرار میکنه سونیک : حالت خوبه لجبازی نکن بزار یه امآرآی بگیریم شدو : نه حالم خوب
دکتر سونیک : الان بدون هیچ اعتراضی با من میای
دکتر شدو : کجا
دکتر سونیک : جایی که خیلی دوستش دارم
دکتر شدو : نگاهی به سونیک میکنه میخنده 🙃
می روند بیمارستان و امآرآی میگیرن و پای دکتر شدو رو توی گج میزارن و بعد میرن کافه روژ روی پله های
کافه سونیک میخنده و شدو میگه نمی فهمم چیز خنده داری که میخندی !
سونیک میگه راست میگی نباید به یه بیمار بخندی🙃
بعد شدو میپرسه که سونیک تو الان زندگی راحتی داری سونیک میگه دلیلی ندارم که نباشم شدو میگه تو روزی چند ساعت می خوابی
سونیک : ۱۴ ساعت هفته ای ۱۴ ساعت برام کافی
شدو میگه بامن دوست میشی
سونیک : نخیر 🙄
شدو میگه باشه باشه میدونم الان وقتش نیست اما یک روز دیگه ازت میپرسم اما تا او موقع ازت میخواهم که جوابت مثبت باشه +
فرای آن روز ..........
سونیک : شدو شدو
شدو : زیر لب میخنده
سونیک : میگه بله خر پیدات کردم
شدو : من گم نشوده بودم که
سونیک : یه چیزی بهت میگم جوابم مثبت من رفتم
شدو : الان چی شود میخنده میگه فرار کن سونیک فرار کن اما از دست من نه ♥️
شب..........☄️🌌
شب سونیک آنقدر خسته میشه که یک دفعه بیهوش
میشه و شدو آنو میگیره و بهش سروم میزنن و وقتی بهوش میاد شدو پیشش
شدو میگه باید استراحت کنی و نیاید خودتو زیاد خسته کنی سونیک
سونیک میگه نه باید یه سر به بیمار اتاق ۱۱۲ بزنم و دارو های بیمار اتاق ۱۱۵ را هم عوض کنم که شدو سونیک را میگیره و بوس میزنه و گفت هیچ جور دیگه ساکت نمی شودی تو
ادامه برای بعد با تشکر ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️
فردای آن روز دکتر شدو می ره قهوه بخوره اما یک دستیار
را میبینی صدا میزند دستیار بیا آنجا کی بهتر از همه دکتر سونیک را میشناسه دستیار میگه اول از همه اسمم لاچی و بهتر از هر کس من میشناسم و شمارشم دارم دکتر شدو این عالی
دستیار : ممنون دکتر
شب......
به باشگاه میره و آنجا دکتر سونیک را می بینه میگه شنیدم باز تو بیمارستان کتک کاری کردی
دکتر سونیک : چطور مگه اومدی ببینی چطور این کار را کردم
دکتر شدو : نه آمدم از دست یک چیز خلاص بشم
دکتر سونیک : اون وقت چی
دکتر شدو : چرا همش به من میگی متاهلم
دکتر سونیک : من نمی گم انتخاب خودت بوده
دکتر شدو : نه متاهل نیستم
دکتر سونیک : خوب
دکتر شدو : نمی خوای چیزی بگی
دکتر سونیک :خوب چی بگم خوب دیگه ! من میرم کار دارم یک لحظه شدو دستش را میگیره سونیک را میزند زمین و میخواد بوس کنه که دکتر سونیک نمی زاره بهش میگه بگو تسلیم م زود باش بگو
دکتر شدو هم نمیگه
یکی میاد باشگاه ی که دکتر شدو و دکتر سونیک آنجا هستند فریاد میزند سونیک میکشمت که همان (امی) با یک میله آهنی میاد سونیک را می زند که شدو جلوشو میگیره و به پای شدو میخوره و فرار میکنه سونیک : حالت خوبه لجبازی نکن بزار یه امآرآی بگیریم شدو : نه حالم خوب
دکتر سونیک : الان بدون هیچ اعتراضی با من میای
دکتر شدو : کجا
دکتر سونیک : جایی که خیلی دوستش دارم
دکتر شدو : نگاهی به سونیک میکنه میخنده 🙃
می روند بیمارستان و امآرآی میگیرن و پای دکتر شدو رو توی گج میزارن و بعد میرن کافه روژ روی پله های
کافه سونیک میخنده و شدو میگه نمی فهمم چیز خنده داری که میخندی !
سونیک میگه راست میگی نباید به یه بیمار بخندی🙃
بعد شدو میپرسه که سونیک تو الان زندگی راحتی داری سونیک میگه دلیلی ندارم که نباشم شدو میگه تو روزی چند ساعت می خوابی
سونیک : ۱۴ ساعت هفته ای ۱۴ ساعت برام کافی
شدو میگه بامن دوست میشی
سونیک : نخیر 🙄
شدو میگه باشه باشه میدونم الان وقتش نیست اما یک روز دیگه ازت میپرسم اما تا او موقع ازت میخواهم که جوابت مثبت باشه +
فرای آن روز ..........
سونیک : شدو شدو
شدو : زیر لب میخنده
سونیک : میگه بله خر پیدات کردم
شدو : من گم نشوده بودم که
سونیک : یه چیزی بهت میگم جوابم مثبت من رفتم
شدو : الان چی شود میخنده میگه فرار کن سونیک فرار کن اما از دست من نه ♥️
شب..........☄️🌌
شب سونیک آنقدر خسته میشه که یک دفعه بیهوش
میشه و شدو آنو میگیره و بهش سروم میزنن و وقتی بهوش میاد شدو پیشش
شدو میگه باید استراحت کنی و نیاید خودتو زیاد خسته کنی سونیک
سونیک میگه نه باید یه سر به بیمار اتاق ۱۱۲ بزنم و دارو های بیمار اتاق ۱۱۵ را هم عوض کنم که شدو سونیک را میگیره و بوس میزنه و گفت هیچ جور دیگه ساکت نمی شودی تو
ادامه برای بعد با تشکر ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️
- ۴.۴k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط