سناریو دازای

عنوان:دوست پسرت( دازای اوسامو)
پارت: تک پارتی
#دازای_اوسامو

***

### 🩹 دازای اوسامو؛ پارتنری که "عاشقانه" رو به یه بازیِ ذهنیِ شیرین تبدیل می‌کنه!

* قرارهایِ عجیب و غریب: دازای اهلِ رستورانِ لوکس و گل خریدنِ معمولی نیست! اون احتمالاً یهو میاد جلوت و با یه لبخندِ خیلی مظلوم و چشم‌هایِ براق میگه: «نظرت چیه یه قرارِ دو نفره برایِ خودکشیِ رمانتیک داشته باشیم؟» و قبل از اینکه تو بتونی حتی واکنشی نشون بدی، دستت رو می‌گیره و می‌برتت سمتِ یه دکه‌یِ فروشِ خرچنگ! 🦀 بعد وسطِ ناهار، با یه لحنِ کاملاً جدی میگه: «خب، خودکشی رو می‌ذاریم برایِ بعد از دسر، چون این خرچنگا واقعاً حیفه که بدونِ ما خورده بشن!» یعنی تو هم خنده‌ت می‌گیره، هم می‌خوای با یه قاشق بزنی تو سرش!

* مدیریتِ بحران با استایل: اگه یه روز پات گیر کنه تو یه دردسرِ واقعی، نیازی نیست نگران باشی. دازای شاید تو ظاهر یه خل‌وضعِ بانداژپیچ باشه، ولی اگه اراده کنه، با یه حرکتِ ذهنِ استراتژیکش کلِ قضیه رو حل می‌کنه، طوری که انگار اصلاً اتفاقی نیفتاده. بعد برمی‌گرده سمتت، چشماش رو میبنده و میگه: «دیدی چقدر خوش‌شانس بودیم؟» (فقط خدا می‌دونه که اون از سه روز قبل نقشه‌یِ تمامِ احتمالات رو کشیده بوده!)

* عشقِ پنهان لایِ بانداژها: دازای همیشه سعی می‌کنه احساساتش رو پشتِ شوخی‌هاش قایم کنه. ولی وقتی می‌بینه خسته‌ای، یهو اون وایبِ شیطنت‌آمیزش غیب میشه. میاد کنارت، سرش رو می‌ذاره رویِ پات و میگه: «امروز خیلی طولانی بود، نه؟ کاش می‌شد فقط اینجا بمونیم و هیچ‌کس نتونه پیدامون کنه.» این لحظه‌هایِ یهویی که از اون پوسته‌یِ سرد و شوخ‌طبعش میاد بیرون، رسماً از هزارتا جمله‌یِ عاشقانه کاری‌تره! 🥺❤️

* حسادت‌هایِ خیلی "نامحسوس": اون هیچ‌وقت نمیاد بگه «چرا به اون نگاه کردی؟». نه! اون فقط شروع می‌کنه به مسخره‌بازی درآوردنِ طرفِ مقابل. اگه کسی سعی کنه باهات لاس بزنه، دازای یهو مثلِ یه بچه‌یِ کوچولو میاد بغلت، قهر می‌کنه و میگه: «اون کیه؟ چرا انقدر حرف میزنه؟ من که از اون خیلی جذاب‌ترم، مگه نه؟» و تو می‌مونی که با این حجم از لوس بودنِ یه کارآگاهِ خفن چیکار کنی!

* شب‌هایِ بی‌خوابی و سکوت: دازای خیلی شب‌ها خوابش نمی‌بره (شاید به خاطرِ کلی فکری که تو سرشه). تو اون ساعت‌ها، اون از همیشه آسیب‌پذیرتره. اگه کنارش باشی و فقط دستش رو بگیری، اون آروم میمونه. اون کسی نیست که بخواد قهرمانِ داستانت باشه؛ اون می‌خواد کسی باشه که وقتی تمامِ دنیا علیهت شدن، بیاد کنارت، یه جکِ احمقانه بگه و فقط بخندونتت تا یادت بره دنیا چقدر جایِ بدیه.

***

خدایی دازای مثلِ یه تیکه جواهرِ شکسته می‌مونه؛ شاید لبه‌هایِ تیز و برنده‌ای داشته باشه، ولی اگه بلد باشی چطوری دستت رو بهش نگیری، زیباترین چیزیه که تویِ کلِ زندگیت می‌تونی داشته باشی! 😂 اون دقیقاً می‌دونه چطوری با یه لبخندِ کج، قلبت رو برایِ همیشه گروگان بگیره.
دیدگاه ها (۴)

عنوان: به عنوانِ دوست پسرت (یوتا اوکوتسو)وقتی با هم راه می‌ر...

یه افسانه‌ی خیلی قشنگی هستکه میگه : اگه لایقش باشی بهت تعلق ...

عنوان: به عنوانِ دوست پسرت (یوجی ایتادوری)وقتی ناراحتی، با ک...

عنوان: عنوان دوست پسرت( ساتورو گوجو)سلام سلام خوشگلا ایندفعه...

**موضوع: وقتی وسط دعوا می‌خواد ببوسدت، ولی تو با تندی ردش می...

گاهی فکر می‌کنم بعضی آدم‌ها بی‌خبر وارد زندگی آدم میشن و بعد...

سناریو چویا

وقتی لباسشونو میپوشیم🐨 نامجون:چند ثانیه فقط نگات می‌کنه.«این...

چقدر توصیف زیبایی

Izana

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط