پارت جدید گذشته یا آینده
سلام
بچه ها میخوام این سناریو رو خلاصه کنم تا زودتر بریم سراغ دو تا سناریو جدید و این سناریو فقط یک پارت دی،ه بعد از این پارت خواهد داشت
بریم
شروع
.
.
.
ویو میکو :
الان یک ساله از آشنایی من و واکاسا میگذره توی این یک سال اتفاق های زیادی افتاده هم خوب و هم وحشتناک مثل اتفاق چند هفته پیش :
فلش بک ۴ هفته پیش :
ویو میکو :
داشتم قدم میزدم که صدای دعوا شنیدم کنجکاو شدم رفتم ببینم چی شده دیدم گنگی که واکاسا توش بود داره با یک گنگ دیگه دعوا میکنه و واکاسا هم داره همزمان با چند نفر مبارزه میکنه
ولی یکی از اونها محکم با آجر زد توی سرش و من ترسیدم و داد زدم
میکو : واکاساااا
واکاسا با صدای ضعیف : میکو....تو نباید اینجا باشی
و دوباره با آجر زدن توی سر واکاسا
میکو کنترل خودش رو از دست داد و سریع به سمت واکاسا دیوید وسط راه بود که یک دفعه یکی از اعضای گنگ دشمن میکو رو گرفت و زیر گلوش چاقو گذاشت
اون یارو : واکاسا تو یکی باید تسلیم بشی و گرنه این دختر کوچولو میمیره
واکاسا بدون گفتن هیچ حرفی قبول کرد و اونا شروع کردن به کتک زدن واکاسا و واکاسا هم مقاومت نمیکرد
میکو با گریه : ولش کنین ظالم های عوضی ولش کنین بی رحم ها
و در آخر کار واکاسا به بیمارستان کشید ولی همون هفته اول مرخص شد
پایان فلش بک
از اون روز به بعد واکاسا رو ندیدم ولی واکاسا بهم پیام داده و میخواد امروز همدیگرو توی پارک همیشگی ببنیم
.
پرش زمانی توی پارک
.
من رسیدم به پارک و دیدم واکاسا داره مثل اکثر وقت ها به گل های سرخ نگاه میکنه
میکو : سلام واکاسا خوبی
واکاسا : سلام
میکو: راستی حالت بهتره ؟
واکاسا : میکو بیا جدا شیم
میکو : چی
دنیا رو سر میکو خراب شد فکر کرد بالاخره یکی هست که دوستش داشته باشه
واکاسا : اون روز ممکن بود بمیری من نمیخوام بخاطر من آسیب ببینی تازه تو یک دختر مهربون و ساده هستی و من یک خلافکار
میکو : اما اینا برای من مهم نیست
واکاسا : برای من مهمه از الان به بعد ازم فاصله بگیر من و تو دیگه باهم نیستیم
و بعد واکاسا از اونجا رفت
میکو خیلی دلش شکسته بود نمیدونست چیکار بکنه اصلا دیگه امیدی به زندگی نداشت و با ناراحتی برگشت خونه
.مایل به پارت بعد ؟
.
.
پایان•
امیدوارم خوشتون بیاد ♡
تا بعد جانه ☆
بچه ها میخوام این سناریو رو خلاصه کنم تا زودتر بریم سراغ دو تا سناریو جدید و این سناریو فقط یک پارت دی،ه بعد از این پارت خواهد داشت
بریم
شروع
.
.
.
ویو میکو :
الان یک ساله از آشنایی من و واکاسا میگذره توی این یک سال اتفاق های زیادی افتاده هم خوب و هم وحشتناک مثل اتفاق چند هفته پیش :
فلش بک ۴ هفته پیش :
ویو میکو :
داشتم قدم میزدم که صدای دعوا شنیدم کنجکاو شدم رفتم ببینم چی شده دیدم گنگی که واکاسا توش بود داره با یک گنگ دیگه دعوا میکنه و واکاسا هم داره همزمان با چند نفر مبارزه میکنه
ولی یکی از اونها محکم با آجر زد توی سرش و من ترسیدم و داد زدم
میکو : واکاساااا
واکاسا با صدای ضعیف : میکو....تو نباید اینجا باشی
و دوباره با آجر زدن توی سر واکاسا
میکو کنترل خودش رو از دست داد و سریع به سمت واکاسا دیوید وسط راه بود که یک دفعه یکی از اعضای گنگ دشمن میکو رو گرفت و زیر گلوش چاقو گذاشت
اون یارو : واکاسا تو یکی باید تسلیم بشی و گرنه این دختر کوچولو میمیره
واکاسا بدون گفتن هیچ حرفی قبول کرد و اونا شروع کردن به کتک زدن واکاسا و واکاسا هم مقاومت نمیکرد
میکو با گریه : ولش کنین ظالم های عوضی ولش کنین بی رحم ها
و در آخر کار واکاسا به بیمارستان کشید ولی همون هفته اول مرخص شد
پایان فلش بک
از اون روز به بعد واکاسا رو ندیدم ولی واکاسا بهم پیام داده و میخواد امروز همدیگرو توی پارک همیشگی ببنیم
.
پرش زمانی توی پارک
.
من رسیدم به پارک و دیدم واکاسا داره مثل اکثر وقت ها به گل های سرخ نگاه میکنه
میکو : سلام واکاسا خوبی
واکاسا : سلام
میکو: راستی حالت بهتره ؟
واکاسا : میکو بیا جدا شیم
میکو : چی
دنیا رو سر میکو خراب شد فکر کرد بالاخره یکی هست که دوستش داشته باشه
واکاسا : اون روز ممکن بود بمیری من نمیخوام بخاطر من آسیب ببینی تازه تو یک دختر مهربون و ساده هستی و من یک خلافکار
میکو : اما اینا برای من مهم نیست
واکاسا : برای من مهمه از الان به بعد ازم فاصله بگیر من و تو دیگه باهم نیستیم
و بعد واکاسا از اونجا رفت
میکو خیلی دلش شکسته بود نمیدونست چیکار بکنه اصلا دیگه امیدی به زندگی نداشت و با ناراحتی برگشت خونه
.مایل به پارت بعد ؟
.
.
پایان•
امیدوارم خوشتون بیاد ♡
تا بعد جانه ☆
- ۲۲.۸k
- ۲۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط