(کشتار مافیا)
(کشتار مافیا)
«پارت 3»
سوجین: بزن بریم بازی رو شروع کنیم (درحال راه رفتن)
نگهبان: شما کی هستین اینجا چیکار میکنین( تفنگشو سمت سوجین گرفت بود)
سوجین: ببخشید سوتفاهم شده من یکی از خدمتکار این عمارت هستم
نگهبان: واقعا؟
سوجین: بله و چند روزی میشه که اومدم
نگهبان: که این طور یه دقیقه صبر کن تا من برم برگردم
ویو نگهبان: رفتم پیش منشی پارک گفتم که یه خدمتکار جدید هستن گفتن بفرستمشون بیان داخل بعد دوباره برگشتم پیش خدمتکار جدید و بهش گفتم که میتونن برن داخل و بعد رفتن داخل
ویو سوجین: بلاخر رسیدم به داخل لعنتی امنیت خودشو از قبلم بیشتر کرده حالا که تونستم برم داخل بقیش دیگه مثل آب خوردن میمونه
ویو منشی پارک: همین طور که داشتم به برخی از برگه ها نگاه میکردم متوجه اومدن خدمتکار جدید شدم
منشی پارک: او سلام خانم کیم میسو
سوجین: سلام قربان خوبین
منشی پارک: ممنون خوبم خب بگو تو چه کار های مهارت دارین خانم کیم
سوجین: چندان مهارتی ندارم ولی تو درست کردن دمنوش و چای خوبم
منشی پارک: که این طور پس تو همون کاری که مهارت دارین رو انجام بدید الان هم میتونی برین به اتاق خدمتکاران و
لباس تون رو عوض کنینن و برید سر کارتون
سوجین: ممنونم پس من میرم
ویو سوجین: بعد حرف زدن با اون راهی شدم سمت اتاق خدمتکارای عمارت وقتی رسیدم به اتاقم رفتم نشستم روی تخت کنار پنجره و سمی رو که تو کیف گذاشتم رو ورداشتم لباس هامو عوض کردم زنگ زدم به سونگهوا که گوشی رو ورداشت
سونگهوا: الو چیکار کردی
سوجین: کارو تا فردا شب تموم میکنم میرم برزیل تا اون دوتا رو بکشم (با لحن سرد)
سونگهوا: باشه پس من میرم به رئیس خبر میدم
سوجین: باشه (گوشی رو قطع کرد)
ویو سوجین: بعد قطع کردن گوشی رفتم پایین که منشی پارک صدام کرد
منشی پارک: خانم کیم میسو میخوام برای رئیس دمنوش درست کنی بیاری اتاق انتها راه رو
سوجین: چشم (سرد)
منشی پارک: ببخشید خانم کیم میشه بپرسم چرا باهمه سرد حرف میزنید دلیل داره؟
سوجین: نه دلیل نداره من از همون کودکی لحنم سرد بوده منشی پارک
منشی پارک: که این طور میتونی بری به کارت برسی
سوجین بدون اینکه جواب منشی پارک رو بده رفت به سمت آشپزخونه
پایان پارت 3
امیدوارم که خوشتون اومده باشه ✨
«پارت 3»
سوجین: بزن بریم بازی رو شروع کنیم (درحال راه رفتن)
نگهبان: شما کی هستین اینجا چیکار میکنین( تفنگشو سمت سوجین گرفت بود)
سوجین: ببخشید سوتفاهم شده من یکی از خدمتکار این عمارت هستم
نگهبان: واقعا؟
سوجین: بله و چند روزی میشه که اومدم
نگهبان: که این طور یه دقیقه صبر کن تا من برم برگردم
ویو نگهبان: رفتم پیش منشی پارک گفتم که یه خدمتکار جدید هستن گفتن بفرستمشون بیان داخل بعد دوباره برگشتم پیش خدمتکار جدید و بهش گفتم که میتونن برن داخل و بعد رفتن داخل
ویو سوجین: بلاخر رسیدم به داخل لعنتی امنیت خودشو از قبلم بیشتر کرده حالا که تونستم برم داخل بقیش دیگه مثل آب خوردن میمونه
ویو منشی پارک: همین طور که داشتم به برخی از برگه ها نگاه میکردم متوجه اومدن خدمتکار جدید شدم
منشی پارک: او سلام خانم کیم میسو
سوجین: سلام قربان خوبین
منشی پارک: ممنون خوبم خب بگو تو چه کار های مهارت دارین خانم کیم
سوجین: چندان مهارتی ندارم ولی تو درست کردن دمنوش و چای خوبم
منشی پارک: که این طور پس تو همون کاری که مهارت دارین رو انجام بدید الان هم میتونی برین به اتاق خدمتکاران و
لباس تون رو عوض کنینن و برید سر کارتون
سوجین: ممنونم پس من میرم
ویو سوجین: بعد حرف زدن با اون راهی شدم سمت اتاق خدمتکارای عمارت وقتی رسیدم به اتاقم رفتم نشستم روی تخت کنار پنجره و سمی رو که تو کیف گذاشتم رو ورداشتم لباس هامو عوض کردم زنگ زدم به سونگهوا که گوشی رو ورداشت
سونگهوا: الو چیکار کردی
سوجین: کارو تا فردا شب تموم میکنم میرم برزیل تا اون دوتا رو بکشم (با لحن سرد)
سونگهوا: باشه پس من میرم به رئیس خبر میدم
سوجین: باشه (گوشی رو قطع کرد)
ویو سوجین: بعد قطع کردن گوشی رفتم پایین که منشی پارک صدام کرد
منشی پارک: خانم کیم میسو میخوام برای رئیس دمنوش درست کنی بیاری اتاق انتها راه رو
سوجین: چشم (سرد)
منشی پارک: ببخشید خانم کیم میشه بپرسم چرا باهمه سرد حرف میزنید دلیل داره؟
سوجین: نه دلیل نداره من از همون کودکی لحنم سرد بوده منشی پارک
منشی پارک: که این طور میتونی بری به کارت برسی
سوجین بدون اینکه جواب منشی پارک رو بده رفت به سمت آشپزخونه
پایان پارت 3
امیدوارم که خوشتون اومده باشه ✨
- ۳۹۹
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط