مسابقه داستان نویسی خصوصی بین من و تعدادی از دوستان شروع

مسابقه داستان نویسی خصوصی بین من و تعدادی از دوستان شروع شده
که از اینجا استارت میخوره ، داستان کاملا تخیلیه و از تصورات نسبتا ذهنی منشا گرفته ، و به عیچ مسئله خاصی مرتبط نیست
خوشحال میشم ما رو تا انتهای داستان همراهی کنید :
قصه از اونجایی شروع شد که یه خواهر کوچولو یهویی از ناکجا آباد برام اومد .
کاملا غافلگیر کننده
و ماجرا دقیقا از تاریخی شروع شد که قرار بود واسش قصه بگم !
شاید فکر کنید بچست ! بله دقیقا ، دارم راجب یه بچه ۲۰ ساله حرف میزنم که مدام دنبال داستان های جادویی یا ماورائی و تخیلی و به قول خودش پری گونه و فانتزی میگرده .
اما کی میگه خوندن داستان ها نمیتونه زندگیو از این رو به اون رو کنه ؟
اما مشکل اونجاست که به عنوان یه برادر بزرگتر برای اذیت کردنش داستان های هیولاهای افسانه ای که وجود خارجی نداشتن و حتی اسمشون لرزه به تن میتونن بندازن واسش میگفتم . نمیدونم بهش بگم شیطنت یا اسم دیگه ای روش بذارم
اما خب هرگز فکرش هم نمیکردم گفتن این داستان ها و غرق شدن تو کتابها ما رو به ناکجاآباد دیگه ای بکشونه که ...
برگردیم چند سال پیش ؟
کلیشه ای شد نه ؟
اما ماجرا از وقتی شروع شد که چشمم به یک کتاب خاص خورد !
دیدگاه ها (۶)

🎀 BTS Reaction | وقتی میگی «جز من با یکی دیگه‌ای» 😳نامجون:«چ...

سرنوشت(ویو رایا)صبح با صدای اجوما از خواب بیدار شدم.اجوما: خ...

*[توی رستوران]— سلام بچه‌ها، خوش اومدین.— سلام.[از همه سریع‌...

پارت پنجم: تله‌یِ سادیسمیداشتم دستِ دختربچه رو توی دستم نگه ...

حاجی بعضیاتون واقعا مسخره اید🤣جدیدا توی کامیونیتی خیلی تریس ...

پارت: 32 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد، در حالی که یه...

خب... دوباره مدرسه شروع شد.میدونم خیلی هاتون قراره اف بزنین ...

رمان عشق ممنوع

p6 ☆فاجعه ای به نام ما☆جوابی نمیدادن و فقط ساکت بودت ولی فقط...

سلام بچه هامیخواستم یه چند کلام حرف بزنم .من خیلی وقته دارم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط