{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞
𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁶
ویو: ویکتور

چند لحظه ساکت شدم.

بعد نگاهم رو به جونگ‌کوک دوختم.

* خب، جونگ‌کوک...

مکث کوتاهی کردم.

* حالا می‌خوام ازت تشکر کنم.

جونگ‌کوک بدون هیچ تغییری توی صورتش نگام کرد.

_ لازم نیست.

* چرا؟

_ چون کاری که کردم، وظیفه‌م بود.

آروم نفس کشیدم.

* شاید برای تو فقط یه وظیفه بوده...

نگاهم رو پایین انداختم.

* ولی برای من، تو دخترمو برگردوندی.

جونگ‌کوک چیزی نگفت.

چند ثانیه سکوت بینمون افتاد.

بعد ادامه دادم:

* وقتی منو گرفتن، فکر می‌کردم فقط خودم هدفم.

مکث کردم.

* اما اونا یه چیز دیگه هم بهم گفتن.

نگاه جونگ‌کوک جدی‌تر شد.

_چی گفتن؟

* گفتن ات رو هم گرفتن.

فک جونگ‌کوک کمی سفت شد.

_می‌دونم.

با تعجب نگاهش کردم.

* می‌دونی؟

_ وقتی فهمیدم ات ناپدید شده، فهمیدم کار همون‌هاست.

سرم رو تکون دادم.

* من نمی‌دونستم پیداش می‌کنی یا نه...

صدایم کمی لرزید.

* اما تو رفتی دنبالش.

* حتی وقتی نمی‌دونستی زنده‌ست یا نه، ولش نکردی.

جونگ‌کوک چند لحظه ساکت موند.

بعد خیلی سرد گفت:

_ قرار نبود ولش کنم.

لبخند خیلی کمرنگی زدم.

* همین جواب برای من کافیه.

چند ثانیه نگاش کردم.

* ممنونم، جونگ‌کوک.

این بار چیزی نگفت.

فقط نگاهش رو ازم گرفت.

اما من می‌دونستم پشت اون چهره‌ی سرد، نگرانی عجیبی برای ات وجود داره.

#رمان#فیکشن#بی‌تی‌اس#فیک#رمان‌مافیایی
#jin#suga#jhope#namjoon#jimin#taehyung#jung‌kook
#جین#شوگا#جیهوپ#نامجون#جیمین#تهیونگ#جونگ‌کوک
#بی‌تی‌ای#بنگتن#رمان‌جونگ‌کوک
دیدگاه ها (۱۳)

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

پارت ۱۹۶

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.43(روایت از زبان ا.ت)بع...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

پارت ششم | خط قرمزاز آن روز به بعد، رفتار جونگ‌کوک تغییر کرد...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸³نگاهم ناخودآگاه دنبال نفر چهارم گشت.ج...

شب شده بود و همه‌ی فامیل توی حیاط نشسته بودن.ات کنار جونگ‌کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط