{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاقلی بودم ک عشق امد امانم را گرفت

عاقلی بودم ک عشق امد امانم را گرفت

بندبند جسم وجان واستخوانم را گرفت

لال گشتم تا ک عشق امد ب ایوان دلم

در ازای این محبت او زبانم را گرفت

با اشاره من بدوگفتم ک خوشحالم ولی

او بحالم گریه کرد, شوق نهانم را گرفت

کور و کر بودم نفهمیدم ک عقلم را ربود

باجنون امدسراغم وای, ایمانم را گرفت

من شدم کافرپرستش کردم اورا تا خدا

اوخدایم گشت و از من اسمانم راگرفت

برزبان راندم بگویم حرف دل را با کسی

او ز من غارت نمود شرح بیانم را گرفت

خواستم با او بگویم راز این قلب حزین

هجرامد مهلت و وقت و زمانم را گرفت
دیدگاه ها (۱۵)

این کیک و خودم درست کردم .تقدیم می کنم ب عشقم.که خیلیییییییی...

کچه کورد

چشمانتآرامـش را به حـساب زنـدگی ام واریــز می کندچشمانتباعث ...

چشمانتآرامـش را به حـساب زنـدگی ام واریــز می کندچشمانتباعث ...

عاقلی بودم ک عشق امد امانم را گرفتبندبند جسم وجان واستخوانم...

عاقلی بودم ک عشق امد امانم را گرفتبندبند جسم وجان واستخوانم...

عاقلی بودم ک عشق امد امانم را گرفتبندبند جسم وجان واستخوانم...

عاقلی بودم ک عشق امد امانم را گرفتبندبند جسم وجان واستخوانم...

عاقلی بودم ک عشق امد امانم را گرفتبندبند جسم وجان واستخوانم...

عاقلی بودم ک عشق امد امانم را گرفتبندبند جسم وجان واستخوانم...

عاقلی بودم که عشق آمد امانم را گرفتبندبند جسم وجان واستخوان...

عاقلی بودم ک عشق امد امانم را گرفتبندبند جسم وجان واستخوانم...

عاقلی بودم ک عشق امد امانم را گرفتبندبند جسم وجان واستخوانم...

عاقلی بودم ک عشق امد امانم را گرفتبندبند جسم وجان واستخوانم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط