{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در پيش بيدردان چرا فرياد بی حاصل کنم

در پيش بيدردان چرا فرياد بی حاصل کنم

گر شکوه ای دارم ز دل با يار صاحبدل کنم

در پرده سوزم همچو گل در سينه جوشم همچو مل

من شمع رسوا نيستم تا گريه در محفل کنم

اول کنم انديشه ای تا برگزينم پيشه ای

آخر به يک پيمانه می انديشه را باطل کنم

آنرو ستانم جام را آن مايه آرام را

تا خويشتن را لحظه ای از خويشتن غافل کنم

از گل شنيدم بوی او مستانه رفتم سوی او

تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم

روشنگری افلاکيم چون آفتاب از پاکيم

خاکی نيم تا خويش را سرگرم آب و گل کنم

غرق تمنای توام موجی ز دريای تو ام

من نخل سرکش نيستم تا خانه در ساحل کنم

دانم که آن سرو سهی از دل ندارد آگهی

چند از غم دل چون رهي فرياد بی حاصل کنم ‏
دیدگاه ها (۵)

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه ... تا دهنشو وا می کرد آب...

زیـــبــاتـــریــن هـــای مــــا...زیباترین شروع: بسم اللهزی...

نیمکت درونم خاک گرفته است...هر رهگذری که رد میشود فقط بند کف...

ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺁﺩﻣﻬﺎﺗﺎﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻨﺪًﺳﻨﮓ " ﺑﺎﺷﻨﺪ ؛ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻧـﮋﺍ...

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

در پيش بيدردان چرا فرياد بی حاصل کنم ...

در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنمگر شکوه ای دارم ز دل با ...

در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم گر شکوه ای دارم ز دل با...

در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنمگر شکوه ای دارم ز دل با ...

در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنمگر شکوه ای دارم ز دل با ...

در پیش بی دردان چرا، فریاد بیحاصل کنم؟گر شکوه ای دارم ز دل، ...

در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنمگر شکوه ای دارم ز دل با ...

🔶در پیش بی‌دردان چرا فریاد بی‌حاصل کنمگر شِکوه‌ای دارم ز دل ...

پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنمگر شکوه ای دارم ز دل با یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط