ناخوش شده ام دردتوافتاده به جانم باید چه بگویم به پرستارج
ناخوش شده ام دردتوافتاده به جانم باید چه بگویم به پرستارجوانم باید چه بگویم توبگو ها چه بگویم وقتی که ندارد خبرازدردنهانم تب کرده ام اما نه به تعبیر طبیبان آن تب که گل انداخته برگونه جانم بیماری من عامل بیگانه ندارد عشق تو به هم ریخته اعصاب وروانم آخرچه کند بادل من علم پزشکی وقتی که به دیدار توبسته ضربانم لب بسته ام ازهرچه سوال است وجوابست می ترسم اگر بازشود قفل دهانم این گرگ پرستار تلبیس دماسنج امشب بکشد نام تو از زیرزبانم می پرسد وخاموشم چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است
- ۲۹۹
- ۱۵ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط