{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناخوش شده ام دردتوافتاده به جانم باید چه بگویم به پرستارج

ناخوش شده ام دردتوافتاده به جانم باید چه بگویم به پرستارجوانم باید چه بگویم توبگو ها چه بگویم وقتی که ندارد خبرازدردنهانم تب کرده ام اما نه به تعبیر طبیبان آن تب که گل انداخته برگونه جانم بیماری من عامل بیگانه ندارد عشق تو به هم ریخته اعصاب وروانم آخرچه کند بادل من علم پزشکی وقتی که به دیدار توبسته ضربانم لب بسته ام ازهرچه سوال است وجوابست می ترسم اگر بازشود قفل دهانم این گرگ پرستار تلبیس دماسنج امشب بکشد نام تو از زیرزبانم می پرسد وخاموشم چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است
دیدگاه ها (۴)

.در تمنای غزل ، در پی تفسیرِ تو اممست با خاطرِ تو ، بسته به ...

بانو صدایت محفل غم را بهم ریخت عطر تنت گلهای مریم را بهم ریخ...

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزدبه خدا عشق به رسوا شدنش می ا...

من تشنه ی دیدار تو هستم تو چه هستیآیینه ی دیوار تو هستم تو چ...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم......بايدچه بگويم به پرست...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم باید چـــه بگویم به پ...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چه بگویم به پرستار جو...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چه بگویم به پرستار جو...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چـــه بگویم به پر...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چــه بگویم به پرستار ...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید  چـــه  بگویم  به  پر...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چـــه بگویم به پر...

ناخوش شده ام، درد تو افتاده به جانمباید چه بگویم به پرستار ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط