{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم......بايدچه بگويم به پ

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم......بايدچه بگويم به پرستارجوانم.......بايدچه بگويم...توبگو...ها ....چه بگويم.......وقتي که ندارد خبرازدرد نهانم......تب کرده ام اما نه به تعبيرطبيبان.......آن تب که گل انداخته برگونه جانم......بيماري من عامل بيگانه ندارد......عشق توبه هم ريخته اعصابم وروانم.......آخرچه کند بادل من علم پزشکي.....وقتي که به ديوارتوبسته ضربانم.......لب بسته ازهرچه سوال ست وجواب بست......مي ترسم اگربازشود قفل دهانم ........اين گرگ پرستاربه تبليس دماسنج ......امشب بکشد نام تواززيرزبانم......مي پرسد وخاموشم ومي پرسد وخاموش.......چيزي که عيان ست چه حاجت به بيانم
دیدگاه ها (۳)

ناخوش شده ام دردتوافتاده به جانم باید چه بگویم به پرستارجوان...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چه بگویم به پرستار جو...

.گوش کن ، گوش کن ، گوش کن . . . ؟ ؟ ؟ناخوش شده ام ، درد ت...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم باید چه بگویم به پرستار ...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانم باید چـــه بگویم به پ...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چه بگویم به پرستار جو...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چه بگویم به پرستار جو...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چـــه بگویم به پر...

ناخوش شده ام درد تو افتاده به جانمباید چــه بگویم به پرستار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط