رمان چه گناهی کردم؟درس-مریضی-یا تو
رمان چه گناهی کردم؟درس-مریضی-یا تو
قسمت اول
به نام خدا
اه این چه صداییه واییییییییی گوشم کر شد دوباره من افتادمو زمین گیر شدم همه اومدن تو این طویله غلط کردم اخه خدایاااااااااا
-نرگس بیرون چ خبره
نرگس-خانوم همه و اقای دکتر اومدن عیادت
-اگه دکتر قبلیست نمیخوامش ردش کنین بره حالشو ندارمممممممممم
نرگس-نه خانوم یه اقای جدیده تنها کسیه که میتونه درمانتون کنه ایشون دکتر معتمدیه
-چیییییییی؟بلاخره بابا اینو اورد یعنی به زودی حالم خوب میشه
نرگس-اره خانوم جون الانم میان تو اتاق درست بخوابین
-برو بابا من خوابم میاد چراغو ببندو برو بیرون
نرگس-اما...
-اما بی اما بنده حالم خوبه بای بای
نرگس-چشم
خوابه عزیزمو این معتمدی بهم زد ولی کلا از حالت افسردگی در اومدمااااا
وجدان-نه اینکه خیلی افسرده بودی داشتی میمردی اخی حیوونکی
-خفه بابا نزار دهنمو وا بکنم
وجدان جون-وا کن ببین همه فکر میکنن دیوونه ای
-ببین خره توله سگ ببند دره زیپو
وجدان-بی ادب شبت بخیر نه روزت بخیر
-خوابای بد ببینی
اهوکی صدای اینا که داره نزدیک اتاقم میشه چکار کنم یا حسین اها خودمو به خواب میزنم معتمدی تو فرشتهی نجاتی برات یه اهنگ فرشته نجات ترتیب میدم با کامیو هومن
بابا-بفرمایید اقای معتمدی
فرشته نجات-قولو قرارمون سر جاشه؟
بابا-اره انقدر به درسشو دانشگاه اهمیت میده که همه چیو میپذیره
-من بیدارمااااااااااااا جریان چیه؟
فرشته نجات-من بهت میگم سها جان اروم باش
-مگه من اروم نیستم
-بزار سریع بگم هم تو راحت بشی هم من ببین دخترم تو میدونی فقط منم که میتونم تورو درمان کنم پس مطمئنا پوله زیادی میخوام
-چون پولداریم پس خواسته ای دارید په من خوابم میاد سریع برین رو اصله ماجرا
-خب دخترم من خواسته ای از پدرت کردم و ایشون گفتن هر چی دخترم بگه میدونی دخترم وقت زیادی نداری بتونی برا بیماریت به خارج از کشور بری و منم پول قبول نمیکنم و خواستم اینه که.....
-اینه که من برم بخوابم دیگه اره؟
-نه اگه بشه با پسرم ازدواج کنی
-ها چی؟ نه نه من نمیخوام ایی پسرا از پسرا بدم میادددددددددد
اما باید فکر کنم پای دانشگام در میونه پایه یه عمر زندگیه پس اقای معتمدی بنده فکرامو میکنم
-باشه ولی اینو بدون پسره بنده هم به اجباره من پا به این درخواست داده زندگیتون فرقی نمیکنه
رفت بنده تو خماریش موندم رسما اوهوکی خوابم از سرم پرید با این فرشته نجات عه مردیکه سیریش فازش چیه هم من و هم پسرش ناراضیمااااااااا جامعه در خطره با این دکترا نمیدونم چی بهشون بگم عدم پیشرفت ایرانیا علتش این هاااااا ای روزگار با ایران بد کردی با فرشته نجات زنگ بزنم کامیو هومن رو بلوزشون عکسه معتمدیو بزنن
وجدان-بسه چقدر بنده خدا رو مسخره میکنی مگه چکار کرده خواستگاری کرده هاااااا
-تو خفه
بزار ببینم خسته میشم هی بگم معتمدی بزار لقب بزارم براش
معتاد
معتادی
معتدی
نه معتاد بهتر از همست اره معتاد
خیلی باحال شدا یعنی الهی بگم خدا چکارت کنه معتاد خوابو از سرم پروندی راه که نمیتونم برم پس تو این تخت بزرگ چ کاری کنمممممممم خدایا من از دست این افراد جامعه که یکیش خودمم میمیرم
-نرگس لپتابمو بیار
-چشم خانوم
اومد میز لپتابو گذاشتو خودشم اورد منم سریع رفتم تو اینترنت زدم دکتر معتمدی بیوگرافیش اومد بالا رفتم خوندمش زده بود یه پسر داره و یه دختر دخترش سوربن فرانسه درس میخونه و دوست پسرش یه دکتر معروفه فرانسویه واووووووووووووو خب دخترش اسمش پریساعه پسرشم پرهام عه دیگه چیزی ننوشته فقط گفته پسرش بچگیشو داخل امریکا و فرانسه زندگی میکرده
بابا میزاشتی همون امریکا میموند الان منم راحت عمل میشدم به زندگیم میرسم هی خدا پارسالم خدا بهم رحم کرد که تونستم تا اخر ترم برم دانشگاه اما دو ماه دیگه دانشگاه دوباره شروع میشه و من افتادم
نشستم جدی جدی فکر بکنم رفتم تو فکرو گفتم
-نرگس چراغارو ببندو برو بیرون
-چشم خانوم
از همه پسرا بدم میاد درست اما از درسم بدم نمیاد از زندگیم راضیم اگه کاری به کار هم نداریم خوب میشه اما زندگیمو چه کار کنم من مجبورم با اجبار زندگی کنم ولی به همون چیزی که میخوام برسم اره باید کارمو عملی کنم
یه کم اشک ریختمو به اینده درخشانم که با دستای خودم ساخته میشد فکر کردم
چقدر یه هویی فاز گرفتم بیخی با با به فادر میگم بزنگه به معتمدی بگه حله وبه کار همیشگیم رسیدم
یعنی گرفتم کپیدم
وای اینو ولم کن عوضی مگه قرار نبود بهم کاری نداشته باشیییییییییییی وایییییی
نرگس-خانوم چی شده حالتون خوبه؟خوابه بد دیدین؟
-اره نرگس برو برام یه لیوان اب بیارو بابامم بگو بیاد اینجا
-چشم خانوم
بابا-سلام دخترم خوبی؟ظهرت بخیر کوچولوی من
-بابا فقط یه چیزی میگم بعد خواهش میکنم برین برید بیرون
-بگو بابا جان
-با شرط اقای معتمدی موافقم
-باشه بابا جان من برم بهشون خبر بدم ازشونم میپرسم کی
قسمت اول
به نام خدا
اه این چه صداییه واییییییییی گوشم کر شد دوباره من افتادمو زمین گیر شدم همه اومدن تو این طویله غلط کردم اخه خدایاااااااااا
-نرگس بیرون چ خبره
نرگس-خانوم همه و اقای دکتر اومدن عیادت
-اگه دکتر قبلیست نمیخوامش ردش کنین بره حالشو ندارمممممممممم
نرگس-نه خانوم یه اقای جدیده تنها کسیه که میتونه درمانتون کنه ایشون دکتر معتمدیه
-چیییییییی؟بلاخره بابا اینو اورد یعنی به زودی حالم خوب میشه
نرگس-اره خانوم جون الانم میان تو اتاق درست بخوابین
-برو بابا من خوابم میاد چراغو ببندو برو بیرون
نرگس-اما...
-اما بی اما بنده حالم خوبه بای بای
نرگس-چشم
خوابه عزیزمو این معتمدی بهم زد ولی کلا از حالت افسردگی در اومدمااااا
وجدان-نه اینکه خیلی افسرده بودی داشتی میمردی اخی حیوونکی
-خفه بابا نزار دهنمو وا بکنم
وجدان جون-وا کن ببین همه فکر میکنن دیوونه ای
-ببین خره توله سگ ببند دره زیپو
وجدان-بی ادب شبت بخیر نه روزت بخیر
-خوابای بد ببینی
اهوکی صدای اینا که داره نزدیک اتاقم میشه چکار کنم یا حسین اها خودمو به خواب میزنم معتمدی تو فرشتهی نجاتی برات یه اهنگ فرشته نجات ترتیب میدم با کامیو هومن
بابا-بفرمایید اقای معتمدی
فرشته نجات-قولو قرارمون سر جاشه؟
بابا-اره انقدر به درسشو دانشگاه اهمیت میده که همه چیو میپذیره
-من بیدارمااااااااااااا جریان چیه؟
فرشته نجات-من بهت میگم سها جان اروم باش
-مگه من اروم نیستم
-بزار سریع بگم هم تو راحت بشی هم من ببین دخترم تو میدونی فقط منم که میتونم تورو درمان کنم پس مطمئنا پوله زیادی میخوام
-چون پولداریم پس خواسته ای دارید په من خوابم میاد سریع برین رو اصله ماجرا
-خب دخترم من خواسته ای از پدرت کردم و ایشون گفتن هر چی دخترم بگه میدونی دخترم وقت زیادی نداری بتونی برا بیماریت به خارج از کشور بری و منم پول قبول نمیکنم و خواستم اینه که.....
-اینه که من برم بخوابم دیگه اره؟
-نه اگه بشه با پسرم ازدواج کنی
-ها چی؟ نه نه من نمیخوام ایی پسرا از پسرا بدم میادددددددددد
اما باید فکر کنم پای دانشگام در میونه پایه یه عمر زندگیه پس اقای معتمدی بنده فکرامو میکنم
-باشه ولی اینو بدون پسره بنده هم به اجباره من پا به این درخواست داده زندگیتون فرقی نمیکنه
رفت بنده تو خماریش موندم رسما اوهوکی خوابم از سرم پرید با این فرشته نجات عه مردیکه سیریش فازش چیه هم من و هم پسرش ناراضیمااااااااا جامعه در خطره با این دکترا نمیدونم چی بهشون بگم عدم پیشرفت ایرانیا علتش این هاااااا ای روزگار با ایران بد کردی با فرشته نجات زنگ بزنم کامیو هومن رو بلوزشون عکسه معتمدیو بزنن
وجدان-بسه چقدر بنده خدا رو مسخره میکنی مگه چکار کرده خواستگاری کرده هاااااا
-تو خفه
بزار ببینم خسته میشم هی بگم معتمدی بزار لقب بزارم براش
معتاد
معتادی
معتدی
نه معتاد بهتر از همست اره معتاد
خیلی باحال شدا یعنی الهی بگم خدا چکارت کنه معتاد خوابو از سرم پروندی راه که نمیتونم برم پس تو این تخت بزرگ چ کاری کنمممممممم خدایا من از دست این افراد جامعه که یکیش خودمم میمیرم
-نرگس لپتابمو بیار
-چشم خانوم
اومد میز لپتابو گذاشتو خودشم اورد منم سریع رفتم تو اینترنت زدم دکتر معتمدی بیوگرافیش اومد بالا رفتم خوندمش زده بود یه پسر داره و یه دختر دخترش سوربن فرانسه درس میخونه و دوست پسرش یه دکتر معروفه فرانسویه واووووووووووووو خب دخترش اسمش پریساعه پسرشم پرهام عه دیگه چیزی ننوشته فقط گفته پسرش بچگیشو داخل امریکا و فرانسه زندگی میکرده
بابا میزاشتی همون امریکا میموند الان منم راحت عمل میشدم به زندگیم میرسم هی خدا پارسالم خدا بهم رحم کرد که تونستم تا اخر ترم برم دانشگاه اما دو ماه دیگه دانشگاه دوباره شروع میشه و من افتادم
نشستم جدی جدی فکر بکنم رفتم تو فکرو گفتم
-نرگس چراغارو ببندو برو بیرون
-چشم خانوم
از همه پسرا بدم میاد درست اما از درسم بدم نمیاد از زندگیم راضیم اگه کاری به کار هم نداریم خوب میشه اما زندگیمو چه کار کنم من مجبورم با اجبار زندگی کنم ولی به همون چیزی که میخوام برسم اره باید کارمو عملی کنم
یه کم اشک ریختمو به اینده درخشانم که با دستای خودم ساخته میشد فکر کردم
چقدر یه هویی فاز گرفتم بیخی با با به فادر میگم بزنگه به معتمدی بگه حله وبه کار همیشگیم رسیدم
یعنی گرفتم کپیدم
وای اینو ولم کن عوضی مگه قرار نبود بهم کاری نداشته باشیییییییییییی وایییییی
نرگس-خانوم چی شده حالتون خوبه؟خوابه بد دیدین؟
-اره نرگس برو برام یه لیوان اب بیارو بابامم بگو بیاد اینجا
-چشم خانوم
بابا-سلام دخترم خوبی؟ظهرت بخیر کوچولوی من
-بابا فقط یه چیزی میگم بعد خواهش میکنم برین برید بیرون
-بگو بابا جان
-با شرط اقای معتمدی موافقم
-باشه بابا جان من برم بهشون خبر بدم ازشونم میپرسم کی
- ۴۲.۳k
- ۱۸ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط