پارت ۳
پارت ۳
آقای پارک:جیمین جیمین کدوم گوری هستی پسره ی بی ارزه
جیمین:اینجام اینجا اومدم اومدم....چیشده باز ندونسته کاری کردم میخوای منو بزنی آره؟
آقای پارک:درست صحبت کن پسره ی نکبت نه برو حموم و آماده شو مهمون داریم
جیمین:چی مهمون آممم خب به من چه من تو اتاقم میشینم تو با مهمونات سر و کله بزن
آقای پارک:پسره ی بی شعور من از تو نظر خواستم هااااااا همین که گفتم میری آماده میشی شب رأس ساعت ۷ آماده و حاضر ببینمت
جیمین:اهههه باشههه آماده میشم ساعت ۷ میام
آقای پارک:خوبه...راستی یه لباس خوب بپوش نری از این گونی های کثیف تو کمد ات
یه کت شلوار شیک و خوب بپوش
جیمین:باباا مگه کی میخواد بیاد من انقد تیپ بزنم هاا چیکار من داری هااا در ضمن بهمش میگن لش نه گونی.
آقای پارک:ساکت شووو ببینم فقط کاری که میگم رو بکننن
جیمین:چشمممم ایش
آقای مین:ساعت ۷ می خوام برم خونه دوستم شیش و نیم آماده باش
شوگا:خب برو به من چه دوست توعه
آقای مین:یکم حرف گوش کن باش میتونه شرکت منو نجات بده دوست داره تو رو ببینه یه لباس خوب بپوش از این زپرتی هایی که میپوشی نپوش
شوگا:زپرتی چیه اههه باشه ولی چرا من بیام خودت برو یه ساعت الکی علاف ام نکن بگو کار مهمی داره یا نه؟
آقای مین:داره خوب هم داره اصلا به خاطر تو داریم میریم پیشش
شوگا:چی بخاطر من؟....چرا اونوقت
آقای مین:میفهمی
شوگا:بگو وگرنه نمیام
آقای مین:اهههه پسره ی سیریش داریم میریم خواستگاری پسرش
شوگا:چ...چ...چی داشتی منو بدون اینکه بدونم میبردی خواستگاری تو دیگه کی هستیییی عجبااااا من نمیام من نمی خوام ازدواج کنمممم اونم اجباری میفهمیییی
آقای مین:تو غلط میکنی مگه به توعه من بهت میگم بیاااا یعنی بیااااااااا فهمیدی یا بفهمونممممم بهتتتتت
شوگا:مرتیکه خودخواه عوضیییی همیشه فقط به فکر خودت بودیییی توی عوضی مامان منو فروختیییییی کی زن خودشو به عنوان برده جنسی میفروشهههههههههه
آقای مین:خفهههه شوووووو این چیزا به ربطی ندارهههههههه فقط گمشو آماده شووو
شوگا:باشه بخاطر خلاص شدن از دست تو هم باشه میام و ازدواج میکنم ولی اون پسره رو آنقدر اذیت میکنم که تو جواب باباشو بدی حالا میبینی
آقای مین:هه هر کار می خوای بکن بعد ازدواج پسره مال خودت میخوای بکشش بکنش شکنجه کنش بزنش.....باباش ازش متنفره انقدر که حاضر سهام شرکت ام رو بخره تا پسرش گورشو گم کنهه
شوگا:چی واقعا....هه تو هم فرقی با باباش نداری
آقای مین:آره منم می خوام بری گمشی به هیچ دردی نمیخوری فقط یه باره اضافه ای
شوگا:باشه میرم ولی تا از شر عوضی مثل تو خلاص شم فقط بدون هیچوقت پسری نداشتی من هیچوقت کسی مثل تو رو پدر خودم نمیدونممممممممم
آقای مین:من کی تو رو پسر خودم دونستم هاااا برو به درک فقط آماده شو گمشو بریم
شوگا:عوضی....باشه الان میام
آقای مین:زود باش
شوگا:باشهههه
شوگا رفت تا آماده بشه اما پدرش حتی پدر جیمین ذره ای به فکر پسراشون نبودن و فقط به فکر شرکت هاشون و خودشون بودن و میخواستن از دست بچه هاشون که از خون و رگ خودشون بودن راحت شن
...........ادامه دارد
آقای پارک:جیمین جیمین کدوم گوری هستی پسره ی بی ارزه
جیمین:اینجام اینجا اومدم اومدم....چیشده باز ندونسته کاری کردم میخوای منو بزنی آره؟
آقای پارک:درست صحبت کن پسره ی نکبت نه برو حموم و آماده شو مهمون داریم
جیمین:چی مهمون آممم خب به من چه من تو اتاقم میشینم تو با مهمونات سر و کله بزن
آقای پارک:پسره ی بی شعور من از تو نظر خواستم هااااااا همین که گفتم میری آماده میشی شب رأس ساعت ۷ آماده و حاضر ببینمت
جیمین:اهههه باشههه آماده میشم ساعت ۷ میام
آقای پارک:خوبه...راستی یه لباس خوب بپوش نری از این گونی های کثیف تو کمد ات
یه کت شلوار شیک و خوب بپوش
جیمین:باباا مگه کی میخواد بیاد من انقد تیپ بزنم هاا چیکار من داری هااا در ضمن بهمش میگن لش نه گونی.
آقای پارک:ساکت شووو ببینم فقط کاری که میگم رو بکننن
جیمین:چشمممم ایش
آقای مین:ساعت ۷ می خوام برم خونه دوستم شیش و نیم آماده باش
شوگا:خب برو به من چه دوست توعه
آقای مین:یکم حرف گوش کن باش میتونه شرکت منو نجات بده دوست داره تو رو ببینه یه لباس خوب بپوش از این زپرتی هایی که میپوشی نپوش
شوگا:زپرتی چیه اههه باشه ولی چرا من بیام خودت برو یه ساعت الکی علاف ام نکن بگو کار مهمی داره یا نه؟
آقای مین:داره خوب هم داره اصلا به خاطر تو داریم میریم پیشش
شوگا:چی بخاطر من؟....چرا اونوقت
آقای مین:میفهمی
شوگا:بگو وگرنه نمیام
آقای مین:اهههه پسره ی سیریش داریم میریم خواستگاری پسرش
شوگا:چ...چ...چی داشتی منو بدون اینکه بدونم میبردی خواستگاری تو دیگه کی هستیییی عجبااااا من نمیام من نمی خوام ازدواج کنمممم اونم اجباری میفهمیییی
آقای مین:تو غلط میکنی مگه به توعه من بهت میگم بیاااا یعنی بیااااااااا فهمیدی یا بفهمونممممم بهتتتتت
شوگا:مرتیکه خودخواه عوضیییی همیشه فقط به فکر خودت بودیییی توی عوضی مامان منو فروختیییییی کی زن خودشو به عنوان برده جنسی میفروشهههههههههه
آقای مین:خفهههه شوووووو این چیزا به ربطی ندارهههههههه فقط گمشو آماده شووو
شوگا:باشه بخاطر خلاص شدن از دست تو هم باشه میام و ازدواج میکنم ولی اون پسره رو آنقدر اذیت میکنم که تو جواب باباشو بدی حالا میبینی
آقای مین:هه هر کار می خوای بکن بعد ازدواج پسره مال خودت میخوای بکشش بکنش شکنجه کنش بزنش.....باباش ازش متنفره انقدر که حاضر سهام شرکت ام رو بخره تا پسرش گورشو گم کنهه
شوگا:چی واقعا....هه تو هم فرقی با باباش نداری
آقای مین:آره منم می خوام بری گمشی به هیچ دردی نمیخوری فقط یه باره اضافه ای
شوگا:باشه میرم ولی تا از شر عوضی مثل تو خلاص شم فقط بدون هیچوقت پسری نداشتی من هیچوقت کسی مثل تو رو پدر خودم نمیدونممممممممم
آقای مین:من کی تو رو پسر خودم دونستم هاااا برو به درک فقط آماده شو گمشو بریم
شوگا:عوضی....باشه الان میام
آقای مین:زود باش
شوگا:باشهههه
شوگا رفت تا آماده بشه اما پدرش حتی پدر جیمین ذره ای به فکر پسراشون نبودن و فقط به فکر شرکت هاشون و خودشون بودن و میخواستن از دست بچه هاشون که از خون و رگ خودشون بودن راحت شن
...........ادامه دارد
- ۲۲۶
- ۰۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط