بسیار غم انگیزم، بسیار نمی دانی!

بسیار غم انگیزم، بسیار نمی دانی!

لطفی کن و حاشا کن، بسیار شمردن را!


از فاصله‌ها خسته، محتاج به آغوشم...

باید تو بلد باشی، بر سینه فشردن را!


موهای تو در باد و، دین و دل من بر باد!

بسپار به قاموس‌ات، بر باد سپردن را!


می خندی و می میرم، می میرم و می خندی

هرگز تو نمی فهمی از دلهره مردن را!


ای سیب‌ترین لذت‌! ای حسرت بی‌پایان

بد تجربه‌ای بودی دیدن... وَ نخوردن را!


شعر است و پریشانی! هر چند نمی دانی!

بگذار بلد باشم، نام تو نبردن را...!


| م هاشمی هخا |
دیدگاه ها (۳۷)

شبيه شيشه مي مانم ... تو هم مانند بارانيرسيدي توي اغوشم ... ...

گهگاهی بخوابصبح یک روز روشن، به طوز عجیبی احسای پوچی می کنی؛...

💠 نماز توبه هر یکشنبه 🕌🔹علامه حسن زاده آملی رحمه الله تعالی ...

💠 نماز توبه هر یکشنبه 🕌🔹علامه حسن زاده آملی رحمه الله تعالی ...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

پارت ۳۴ من و جین‌وو توی آشپزخونه مشغول درست کردن شام بودیم.ـ...

شاهکاری به نام دروغ

‌الان دیگه بین خودم و اتاقم نمی‌دونم کدوممون بهم ریخته تریم....

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۶چرا؟ +_... نمیدونم...

سلام من مایا هاوک هستم و اینجام تا بررسی کنماز مجموعه کرایتر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط