•|

•|
شــــایَـــد...ســـالـ هــا بَـــعـد...
بــــی تَـــفــاوُتــ اَز کِــــنــار هَـــمــ بِـــگـذَریــم و...
بِـــگـــویــیــم :
آنــ غَــــریــبِـــه چِــــقَـــدر شَــــبـــیــه...
خــــاطِــــراتَـــــــــــــــــــــم بـــود...!
•|
#fazsangin
#fazeshqi
دیدگاه ها (۱)

بچه ها تولد نامجونه فردا هیچکس بهش تبریک نگفته چرا آرمی ها ...

زندگی شبیهِ عکاسیه...زیبایی‌ها رو ثبت کن، لحظه‌های ناب رو به...

چقدر صدای آمدنِ پاییزشبیه صدای قدم های توستملتهب، مرموز، دوس...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤گاهی بعضی آدم‌ها بدون اینکه بد...

نمی‌دانم از چه می‌گریزم؛از آدم‌ها، از خویشتن، یا از آن غریبه...

بعد از مدت ها چشم🥰💔وای حاجی چقدر چشمام تغییر کرده نسبت به ۲ ...

دزیره،شاید اگر آن روزها می‌دانستم بعضی آدم‌ها فقط یک‌بار از ...

کنار نرده‌های تراس، برگی افتاده بودزرد و غمگین.مثل نامه‌ای ک...

شاید بگید که چرا انقدر از آی آن گزاشتم درخواستی بود شما هم د...

★و اینجا پایانِ داستان‌های من بود....بعد از مدت‌ها نوشتن، خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط