{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با یاد تو، به خاطر تو، کلمات را بیدار نگه داشته ام تا در

با یاد تو، به خاطر تو، کلمات را بیدار نگه داشته ام تا در اولین فرصت دیدار با تو بگویم انتظار با دلم چه کرده. بگویم که ضربان شتاب ناک قلبم، نفس های به شماره افتاده ام بیدار مانده اند تا سلام نخستین را به تو هدید کنند. و حالا نمی دانم چرا دست و دلم می لرزد. احساس می کنم قلبم چه دنیای بزرگی است برای عاشق شدن. نگذار دلم دوباره به خواب رود. نمی خواهم دوباره بیدارش کنم. زودتر بیا. بیا تا دستت را بگیرم و با تو از پلکان مناجات بالا بروم. آنقدر بالا که کاشی های فیروزه ای در انتظار انعکاس دعایم بمانند و باور کنم شمشادها برادران من اند.

منتظرم. انتظار حس نابی است که دوست دارم بپیچمش لای زر ورق های رنگی و پنهانش کنم پشت گلدان یاس که غنچه هایش رو به مناره های مسجد قدیمی محله مان باز می شود، تا این بار زودتر از هر ثانیه شماری، ساعت آمدنت را حدس بزنم. زودتر بیا. باید پیش از آنکه مسافران بی خبر از عشق از سفر برگردند آخرین ترانه ام را برایت بخوانم...

یاصاحب العصروالزمان...
دیدگاه ها (۱)

تو برای من فقط یک «دوستت دارم» ساده نیستیتو همان اتفاق نادری...

امام #زمانمدلم برای ورود تو لحظه شماری می‌کند و حنجره ام تو ...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

یا #مهدی عزیز !شما چراغ دل‌ های ما هستید. هرگاه احساس تنهایی...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط