زنده یاد فروغ فرخزاد

زنده یاد فروغ فرخزاد

دیدگان تو در قاب اندوه

سرد و خاموش

خفته بودند

زودتر از تو ناگفته ها را

با زبان نگه گفته بودند

از من و هرچه در من نهان بود

می رمیدی

می رهیدی

یادم آمد که روزی در این راه

ناشکیبا مرا در پی خویش

میکشیدی

میکشیدی

آخرین بار

آخرین لحظه تلخ دیدار

سر به سر پوچ دیدم جهان را

باد نالید و من گوش کردم

خش خش برگهای خزان را

باز خواندی

باز راندی

باز بر تخت عاجم نشاندی

باز در کام موجم کشاندی

گر چه در پرنیان غمی شوم

سالها در دلم زیستی تو

آه هرگز ندانستم از عشق

چیستی تو؟

کیستی تو؟
دیدگاه ها (۱)

دیدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش خفته بودند زودتر از تو...

دیدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش خفته بودند زودتر از تو نا...

دیدگانِ تو در قابِ اندوهسرد و خاموشخفته بودندزودتر از تو ناگ...

‌دیدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش خفته بودند زودتر از تو ن...

#دیدگان #تو در قاب اندوهسرد و خاموشخفته بودند#زودتر #از #تو ...

همره باد از نشیب و فراز کوهساران از سکوت شاخه های سرفراز بیش...

#داستان_شب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط