{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدگانِ تو در قابِ اندوه

دیدگانِ تو در قابِ اندوه
سرد و خاموش
خفته بودند
زودتر از تو ناگفته‌ها را
با زبانِ نگه گفته بودند
از من و هرچه در من نهان بود
می‌رمیدی
می‌رهیدی
یادم آمد که روزی در این راه
ناشکیبا مرا در پیِ خویش
می‌کشیدی
می‌کشیدی
آخرین بار
آخرین بار
آخرین لحظه‌ی تلخِ دیدار
سر بسرِ پوچ دیدم جهان را
باد نالید و من گوش کردم
خش‌خشِ برگ‌های خزان را
باز خواندی
باز راندی
باز بر تختِ عاجم نشاندی
باز در کامِ موجم کشاندی
گرچه در پرنیان غمی شوم
سال‌ها در دلم زیستی تو
آه، هرگز ندانستم از عشق
چیستی تو
چیستی تو
کیستی تو؟!...
دیدگاه ها (۰)

دیدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش خفته بودند زودتر از تو...

دیدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش خفته بودند زودتر از تو نا...

‌دیدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش خفته بودند زودتر از تو ن...

زنده یاد فروغ فرخزاددیدگان تو در قاب اندوهسرد و خاموشخفته بو...

#دیدگان #تو در قاب اندوهسرد و خاموشخفته بودند#زودتر #از #تو ...

همره باد از نشیب و فراز کوهساران از سکوت شاخه های سرفراز بیش...

#داستان_شب

از : قصه ی رنگ پریده ، خون سرد من ندانم با که گویم شرح درد ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط