{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدگان تو در قاب اندوه

دیدگان تو در قاب اندوه
سرد و خاموش
خفته بودند
زودتر از تو ناگفته ها را
با زبان ِ نگه گفته بودند

از من و هرچه در من نهان بود
می رمیدی
می رهیدی
یادم آمد که روزی در این راه
ناشکیبا مرا در پی خویش
می کشیدی
می کشیدی

آخرین بار
آخرین بار
آخرین لحظهٔ تلخ دیدار
سر به سر پوچ دیدم جهان را
باد نالید و من گوش کردم
خش خش برگهای خزان را

باز خواندی
باز راندی
باز بر تخت عاجم نشاندی
باز در کام موجم کشاندی
گر چه در پرنیان غمی شوم

سالها در دلم زیستی تو
آه ، هرگز ندانستم از عشق
چیستی تو
کیستی تو
دیدگاه ها (۴)

#مافیا_عزیز_من#Part۳۰آخرین تیکه‌های کیک شکلاتی هم با لذت تما...

دیدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش خفته بودند زودتر از تو...

دیدگانِ تو در قابِ اندوهسرد و خاموشخفته بودندزودتر از تو ناگ...

زنده یاد فروغ فرخزاددیدگان تو در قاب اندوهسرد و خاموشخفته بو...

‌دیدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش خفته بودند زودتر از تو ن...

#دیدگان #تو در قاب اندوهسرد و خاموشخفته بودند#زودتر #از #تو ...

همره باد از نشیب و فراز کوهساران از سکوت شاخه های سرفراز بیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط