{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی برادران حضرت یوسف خواستند ایشون رو به چاه بندازند، ی

وقتی برادران حضرت یوسف خواستند ایشون رو به چاه بندازند، یوسف لبخندی زد !
یهودا، یکی از برادران، پرسید: چرا خندیدی ؟ این جا که جای خنده نیست !
یوسف گفت: روزی در فکر بودم چگونه کسی می تواند به من اظهار دشمنی کند، با اینکه برادرانِ نیرومندی دارم !
اینک خداوند همین برادران را بر من مسلط کرد تا بدانم که نباید به هیچ بنده ای به غیر خدا تکیه کنم...

وَ مَنْ يَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ (طلاق 3)
و کسی که بر خدا توکل نماید او برایش کافی است
دیدگاه ها (۵)

آرامش چیست؟ نگاه به گذشته و شکر خدا نگاه به آینده و اعتماد ب...

پازل زندگیتان را بدست خدا بدهید تا قطعاتش را زیبا کنار هم قر...

جز یاد تو دل بهر چه بستم توبه بی ذکر تو هر جای نشستم توبه در...

اى انسان چه چيز تو را در باره پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته ...

برادران يوسف وقتي مي‌خواستند يوسف را به چاه بيفکنند يوسف لبخ...

● فقط به خدا توکل کنوقتی می‌خواستند یوسف را به چاه بیفکنند ی...

برادران یوسف وقتی می‌خواستند یوسف را به چاه بیفکنندیوسف لبخن...

برادران یوسف وقتی می‌خواستند یوسف را به چاه بیفکنندیوسف لبخن...

برادران یوسف وقتی می‌خواستند یوسف را به چاه بیفکنندیوسف لبخن...

برادران یوسف وقتی می‌خواستند یوسف را به چاه بیفکنندیوسف لبخن...

برادران یوسف وقتی می‌خواستند یوسف را به چاه بیفکنندیوسف لبخن...

برادران یوسف وقتی می‌خواستند یوسف را به چاه بیفکنندیوسف لبخن...

برادران یوسف وقتی می‌خواستند یوسف را به چاه بیفکنندیوسف لبخن...

برادران یوسف وقتی می‌خواستند یوسف را به چاه بیفکنندیوسف لبخن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط