{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خلاصه ای از کتاب "یخی که عاشق خورشید شد" اثر رضا موزونی :

خلاصه ای از کتاب "یخی که عاشق خورشید شد" اثر رضا موزونی :


زمستان تمام شده و بهار آمده بود !
تکه یخ کنار سنگ بزرگ جای خوبی برای خواب داشت
از میان شاخه های درخت نوری را دید
با خوشحالی به خورشید نگاه کرد و با صدای بلند گفت:سلام خورشید
من تا الان دوستی نداشته ام با من دوست می شوی?
خورشید گفت:سلام اما....
یخ با نگرانی گفت: اما چی?!
خورشید گفت: "تو نباید به من نگاه کنی !
باور کن من دوست خوبی برای تو نیستم .....
اگر من باشم تو نیستی ! می میری می فهمی ؟!
یخ گفت: چه فایده که زندگی کنی و کسی را دوست نداشته باشی!
چه فایده که کسی را دوست داشته باشی ولی نگاهش نکنی .....
روزها یخ به آفتاب نگاه کرد و کوچک و کوچک تر شد ،
یک روز خورشید بیدار شد و تکه یخ را ندید !
از جای یخ جوی کوچکی جاری شده بود ....
چند روز و همان جا گلی زیبا به شکل خورشید رویید
هر جا که می رفت گل هم با او می چرخید و به او نگاه می کرد...

گل آفتابگردان هنوز عاشق خورشید است!
دیدگاه ها (۳۷)

ﺩﮐﺘﺮ ﻫﻼﮐﻮﯾﯽ ﻭ ﺗﻌﻠﯿﻢ ﻭ ﺗﺮﺑﯿﺖ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﻗﺼﻪ ﯼ ﺷﻨﮕﻮﻝ ﻭ ﻣﻨﮕ...

در دو روز عمر کوته سخت جانی کردمباهمه نامهربانان مهربانی کرد...

زندگی سپر بلا می خواهد ...

سرا پا اگر زرد و پژمرده ایمولی دل به پاییز نسپرده ایمچو گلدا...

یک بابونهٔ کوچک،با پرهای سفید و قلب زرد،روی مچ تو نشسته.نه ف...

‌روزمره گی های من 🤣😅🤦🏻‍♀️‌نگاهت طلوعی است بدون نیاز به خورشی...

گاهی باید یاد بگیری خودت را، حتی بدون تأیید دیگران، دوست داش...

نامه ای برای اونیکه دوستش دارم🌸🫂🧿🌐تو را دوست دارم‌بیش تر از ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️اِلین نگاهش را به او دوخت.«اینکه چه کسی در...

پارت ۵۶غروبِ خورشید آسمون رو به رنگِ صورتی و نارنجیِ ملایمی ...

╔════════════════════════════╗🤍 پارت ۱۰۷ | «یک سورپرایز کوچک...

🌹 رزهای خونینپارت اولصبح زود بود و یونا مثل همیشه توی گل‌فرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط