{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت : 2

ات
بعد از چند دقیقه قدم زدن به مدرسه ی بزرگ و باشکوهی که توش درس میخوندم رسیدم ، همونطور که به سمت کلاس میرفتم با بچه های مدرسه سلام کردم و وارد کلاس شدم...

ات : سلام
هانا : سلام عزیزم
ات : خوبی خانوم خوشکله ؟ ( در حال نشستن رو صندلی )
هانا : از تو که خوشکل تر نیستم ، خوبم مرسی تو چی ؟
ات : مرسی عزیزم منم خوبم
هانا : امشب برنامت خالیه ؟
ات : تقریبا اوهوم ، چرا ؟
هانا : پس امشب شام مهمون من
ات : خیلی خب پس فک کنم امشب افتخار شام خوردن با من رو داری
هانا : همچنین

بعد از مدرسه با هانا خداحافظی کردم و قرار شد امشب ساعت 7 بیاد دنبالم و باهم بریم بیرون از بس امروز هوا خوب بود تصمیم گرفتم دوباره پیاده برم خونه ، شروع کردم به قدم زدن سمت خونه ، بعد از چند دقیقه رسیدم رفتم داخل که با چند تا چمدون رو به رو شدم ، متوجه شدم این همه چمدون برای مامان بابا هست و ساعت 2 پرواز دارن ، رفتم توی اتاقم لباس هام رو عوض کردم و میکاپم رو پاک کردم و اومدم پایین که دیدم ناهار امادس ناهار خوردیم و بعد مامان بابا به سمت فرودگاه حرکت کردن ( پدر و مادر ات چند ماه دیگه از آمریکا برمیگردن ) منم از بس خسته بودم خوابم برد .

اینم از پارت : 2 امیدوارم خوشتون بیاد .
لطفا حمایت کنید .
دیدگاه ها (۶)

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

پارت ۱ فیک:کابوسِ مدرسه

پارت 41🌙 ویو هیون‌وو:هیون‌وو: بچه‌ها، من حساب کردم... بریم.ه...

پارت 33 رمان عشق مدرسه ای مینهو: شاید لیسا: بزار 5 دقیقه دیگ...

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

مربی موتور سوار

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

پارت پنج لی: راستش یونگی قبلاً عاشق یه دختر به اسم سانا بوده...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط