سوکوکو p21

بریم که داشته باشیم
_________سوکوکو p21_________

ویو نویسنده
دازای و چویا ۱۰ دقیقه بود توی اون وضعیت بودن واقعا براشون کلافه کننده شده بود
دازای: وای چقدر گرمه
و بعد دازای ۳ تا از دکمه های کتش و باز کرد
چویا: دازای چرا بو الکل میدی
دازای : چرت و پرت نگو من تا الان توی زندگیم یک قطره الکلم نخوردم
چویا: دروغ نگو پس چرا بوی الکل میدی
دازای که می تونست حس کنه که دمای بدنش بالا میره گفت
دازای: نمی دونم
که در اتاق باز شد و صدای کفش های الیس که وارد اتاق می شود اومد
دازای: هی الیس ما را بیار بیرون
الیس : من فکر می کردم تا الان باید عمل کرده باشه
دازای: چی عمل کرده باشه
الیس: پرنس فکر کردم باهوش باشی ولی انگار خیلی ساده لوحی
و بعد دازای پوفی کشید و الیس ادامه داد
الیس: توی مهمونی چای خوری هیچ چایی وجود نداشت
چویا: هان؟
دازای: پس چی به خورده من دادی
الیس: به هر دوتاتون منظورت هست دیگه
دازای: نه اون چایی نخورد
الیس: وایسا اینجوری که نمیشه من می خواستم به هر دوتون شراب بدم
دازای: چییییی؟ دخترک اگر دستم بهت برسه
الیس: هان چیکار می کنی
چویا که برعکس همیشه خیلی آروم بود در گوش دازای گفت
چویا : دازای خفه شو به جای این حرف ها یکم زبون بریز که بیارتمون بیرون
دازای خنده ی عصبی ای کرد و گفت: باشه
دازای : اگر بیام بیرون نازت می کنم
الیس: واقعا؟
دازای: آره حالا میشه بزاری بیایم بیرون
الیس: نه پرنس پرنسس و نبوسیده
دازای: ولی اینجا که پرنسسی نیست اینجا فقط یک هویج هست که حرف میزنه
چویا عصبی به دازای نگاه کرد و گفت
چویا: بزار بیایم از اینجا بیرون خودم می کشمت بانداژی
دازای خیلی آروم گفت: ساکت شو هویج وگرنه تا ابد اینجا می مونیم به موری باشه که ما را تا وقتی الیس به چیزی که می خواد برسه نگه می داره تازه تو که نمی خوای با یک ادم مست توی یک کمد باشی هان؟
چویا: باشه بابا هر کاری می خوای بکن
دازای با یک لحن مظلومانه ای دوباره شروع به صحبت کرد با الیس شد الیس هم انگار خوشش اومده بود
دازای: پس الان میزاری بیایم بیرون
الیس: باشه بیا بیرون
و بعد الیس قفل در کمد و باز کرد و دازای و چویا زود اومدن بیرون و از کمد دور شدن و بعد الیس اومد نزدیک دازای گفت
الیس خب نازم کن دیگه
دازای هوفی کشید و مثلا داشت با مهربونی نازش می کرد
دازای: افرین دختر خوب افرین
_________اتمام پارت 21_________
ببخشید که انقدر دیر این پارت منتشر شد نت خیلی بده ویسگونم به زور باز میشه
لایک یادتون نره♡♡
دیدگاه ها (۷)

روباه کوچولوی من پارت نه ꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> فردای ان روز @وی...

رمان سوم پارت هشتم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> فردا صبح وی...

بهار بدون تو

رمان چهارم پارت دوم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو دازای * چ...

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت سهدازای و چویا با حرص به هم نگا...

«سوگند عشق»²:partسه روز از آن شب گذشته بود.یوکوهاما دوباره ب...

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸پارت ۱۱🌸*ویو چویاداشتم تویه خیابون راه می...

ابلیس

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط