{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدم فضایی تنها تو اتاقش نشسته بود و کتاب ترسناڪ میخوند.

آدم فضایی تنها تو اتاقش نشسته بود و کتاب ترسناڪ میخوند.
اونقدر از کتابی که میخوند ترسیده بود که رنگش سبز کبود شده بود.
نفس عمیقی کشید.
کتاب رو گذاشت روی میز کنارش،پتو رو تا روی سرش بالا کشید و همونطور که از ترس میلرزید سعی کرد به خودش دلداری بده.
آدم فضایی همش با صدای لرزون تکرار میکرد(:

👽💫💚 ((نه انسانها واقعیت ندارند!))💚💫👽
دیدگاه ها (۳)

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2+ چیزی نیست.+ معلومه.رفتم کنارش نشستم و آروم پتو ر...

تکپارتی جونگ کوک

رمان تهکوک

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p61وسط کتابخونه، ساعتی قدیمی آروم تیک‌تاک...

پارت چهار

🖤 پارت چهارم | عکسجونگکوک چند قدم جلو اومد.— گوشی رو بده من....

ابلیس

سلام بلوبری سناریو جدید و درخواستی

𝖕𝖆𝖗𝖙۲۵شب باران می‌بارید.لیسا در دفتر جونگ کوک بود. کنار پنجر...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁷رینا با خودش: کجام...؟آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط