آدم فضایی تنها تو اتاقش نشسته بود و کتاب ترسناڪ میخوند.
آدم فضایی تنها تو اتاقش نشسته بود و کتاب ترسناڪ میخوند.
اونقدر از کتابی که میخوند ترسیده بود که رنگش سبز کبود شده بود.
نفس عمیقی کشید.
کتاب رو گذاشت روی میز کنارش،پتو رو تا روی سرش بالا کشید و همونطور که از ترس میلرزید سعی کرد به خودش دلداری بده.
آدم فضایی همش با صدای لرزون تکرار میکرد(:
👽💫💚 ((نه انسانها واقعیت ندارند!))💚💫👽
اونقدر از کتابی که میخوند ترسیده بود که رنگش سبز کبود شده بود.
نفس عمیقی کشید.
کتاب رو گذاشت روی میز کنارش،پتو رو تا روی سرش بالا کشید و همونطور که از ترس میلرزید سعی کرد به خودش دلداری بده.
آدم فضایی همش با صدای لرزون تکرار میکرد(:
👽💫💚 ((نه انسانها واقعیت ندارند!))💚💫👽
- ۲.۲k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط