{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍃 💕 ناگهان در کٖــوچه دیـدم بی وفای خــویش را

🍃 💕 ناگهان در کٖــوچه دیـدم بی وفای خــویش را

باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را

گفته بــودم بعد ازیــن باید فــرامــوشــش کنم

دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش را 💕 🍃
دیدگاه ها (۱)

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

the first lie

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

آوای شب پارت ۲۹ویو نویسنده انیا با صدای گریه بکی به خودش آمد...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:15[ویو جونگکوک]داشتم به دشمن ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_29وارد استخر شدم با ی حرکت پ...

رمان عشق ممنوع

پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط