*فوق‌العاده زيبا: مطلبي از احمد شاملو*

*فوق‌العاده زيبا: مطلبي از احمد شاملو*

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...
خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.
زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی
سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...
و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش
بگیرم.
بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...
فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات
اطرافیانم فراتر ببرم.
زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را
آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...!
خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه‌اش
تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده
است استفاده کنم

*هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم *
دیدگاه ها (۱۶)

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

سلام و احترام 🌹آدم‌های بزرگ قامتشان بلندتر نیست! خانه‌شان بز...

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

قسمت ۶

مهمونی خطرناک پارت=18ویو ات:جونگ کوک خیلی ریلکس لبامو میبوسی...

$-The Fairy's - Monster's wrong love-$Part 2اهورا باز هم مثل...

مافیای من

*به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم ک...

*به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم ک...

*فوق‌العاده زيبا: مطلبي از احمد شاملو**به کلینیک خدا رفتم تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط