دست بردار ازین هیکل غم که زویرانی خویش است آباد،دست بردار
دست بردار ازین هیکل غم که زویرانی خویش است آباد،دست بردار که تاریکم و سرد
چون فرومرده چراغ از دم باد
دست بردار،زتو در عجبم
به در بسته چه می کوبی سرنیست ،می دانی،در خانه کسي سر فرو می کوبی باز به در
زنده،این گونه به
خفته ام در تابوت
حرفها دارم در دل
می گزم لب به سکوت
دست بردار که گر خاموشم
با لبم هرنفسی فریاد استhiiiiiis
چون فرومرده چراغ از دم باد
دست بردار،زتو در عجبم
به در بسته چه می کوبی سرنیست ،می دانی،در خانه کسي سر فرو می کوبی باز به در
زنده،این گونه به
خفته ام در تابوت
حرفها دارم در دل
می گزم لب به سکوت
دست بردار که گر خاموشم
با لبم هرنفسی فریاد استhiiiiiis
- ۱.۸k
- ۲۹ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط