{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدر می‌گفت: کمرم یکبار شکست ...

پدر می‌گفت: کمرم یکبار شکست ...
آن هم لحظه ی بوسیدنش بود!!!

مقصد پسر آسمان بود...
ایستگاه آخر پدر جلویش را گرفت ملاقاتش کرد و صورتش را بوسید...

بهمن ۱۳۶۵؛
آخرین وداع #حاج_رجبعلی_لیوانی
با پیکر پسر شهیدش #شهید_محمدرضا_لیوانی ❤ ️
#خاکیان_خدایی
دیدگاه ها (۱)

سایه‌های کلاغ پارت چهل‌ودوم | آخرین کلاغیک سال بعد...دیگر خب...

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

«آخرین ایستگاه»پارت دومیک روز بارانی، نیلا منتظرش ماند.قرارش...

رمان: در جست و جوی رستگاریپارت دومحیح چقد زود پارت دادم-____...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p12زنگ آخر خورد.و...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

Crimson Vow🍷❤️‍🔥/قسم خونین   پارت اخر/PART: Four صدای جیغِ م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط