Lovely mistake
P2
ویولت وقتی که اون خبر رو شنید واقعا شوکه شد در حدی که حتا به گوش های خودش هم شک کرد، این خبر برای اون غیر قابل باور بود آخه با همبازی بچگیش، اون و ادگارد پسر خالش از بچگی با هم بزرگ شدن ولی وقتی چند سال پیش اون بهش پیشنهاد داد و اون رد کرد ادگارد به طور کامل تغییر کرد، هی با ویولت لاس می زد و انگار دیگه دنبال هوس بود و دیگه اون ادگارد سابق نبود و الان هم ویولت مجبور بود به خاطر خانوادش با اون ازدواج کنه
یه هفته بعد از این خبر ،ویولت ، مادرش ایزابل و خالش سوفیا به سمت فرودگاه روانه شدن که ادگارد رو به سمت عمارت ببرن به داخل فرودگاه رفتن و منتظر ادگارد بودند ، و ادگارد هم تازه از هواپیما پیاده شده بود و بعد از تحویل بارش به سمت در ورودی رفت و انها را دید و به سمتشون رفت
(ویولت + ادگارد/ سوفیا * ایزابل ~ )
/ به به سلام خانوما
*سلام پسرم دلمون برات تنگ شده بود
~ آره خاله جان خیلی دلتنگت بودیم
+ سلام
/ دختر خاله بالاخره زبون باز کردی حرف زدی با ما
+ درست حرف بزن
دست دختر رو گرفت
/ ما الان بر میگردیم
و دختر رو به سمت دیگه ای برد
+ ولم کن
/ ببین اگر یه بار دیگه با من اینجوری حرف بزنی کاری می کنم مرغ های آسمون به حالت گر به کنن
+ خفه شو بابا
/ الان باهات کاری ندارم بعدشم من قراره شوهرت بشم
+ حاضرم بمیرم ولی تو شوهرم نشی
/ اوه ؟ واقعا خب دیگه بسه بریم
و دختر رو به سمت بقیه هدایت کرد و هر چهارتاشون با هم سوار ماشین شدن .
ویولت وقتی که اون خبر رو شنید واقعا شوکه شد در حدی که حتا به گوش های خودش هم شک کرد، این خبر برای اون غیر قابل باور بود آخه با همبازی بچگیش، اون و ادگارد پسر خالش از بچگی با هم بزرگ شدن ولی وقتی چند سال پیش اون بهش پیشنهاد داد و اون رد کرد ادگارد به طور کامل تغییر کرد، هی با ویولت لاس می زد و انگار دیگه دنبال هوس بود و دیگه اون ادگارد سابق نبود و الان هم ویولت مجبور بود به خاطر خانوادش با اون ازدواج کنه
یه هفته بعد از این خبر ،ویولت ، مادرش ایزابل و خالش سوفیا به سمت فرودگاه روانه شدن که ادگارد رو به سمت عمارت ببرن به داخل فرودگاه رفتن و منتظر ادگارد بودند ، و ادگارد هم تازه از هواپیما پیاده شده بود و بعد از تحویل بارش به سمت در ورودی رفت و انها را دید و به سمتشون رفت
(ویولت + ادگارد/ سوفیا * ایزابل ~ )
/ به به سلام خانوما
*سلام پسرم دلمون برات تنگ شده بود
~ آره خاله جان خیلی دلتنگت بودیم
+ سلام
/ دختر خاله بالاخره زبون باز کردی حرف زدی با ما
+ درست حرف بزن
دست دختر رو گرفت
/ ما الان بر میگردیم
و دختر رو به سمت دیگه ای برد
+ ولم کن
/ ببین اگر یه بار دیگه با من اینجوری حرف بزنی کاری می کنم مرغ های آسمون به حالت گر به کنن
+ خفه شو بابا
/ الان باهات کاری ندارم بعدشم من قراره شوهرت بشم
+ حاضرم بمیرم ولی تو شوهرم نشی
/ اوه ؟ واقعا خب دیگه بسه بریم
و دختر رو به سمت بقیه هدایت کرد و هر چهارتاشون با هم سوار ماشین شدن .
- ۶۶۶
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط