از عشق تو گفتن، شده کارم چو عبادت

از عشق تو گفتن، شده کارم چو عبادت
می میرَم از این عشق تو،، جانم به فدایت،،

چون یاد تو باشد،، مِی و مَستی چه نیاز است؟
حالم تو ببین، ای دل و جانم به فدایت،،

از گلشن تو مَستَم و از غم خبری نیست!
بی باده خوشم، روح و روانم به فدایت،،

من بنده ی عشقم،، تو شدی شاه ولایت!
قربان قدت این دل و جانم به فدایت،،

غیر از تو کسی با دل من نیست، ولیکن،،
قلبت شده سلطان دلم ای به فدایت،،
دیدگاه ها (۳)

#بفرست_براشجز تو کسی در دل ما نیست #الهی نظری کن...بین سوخته...

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

عاشقانه های شبنم

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سوخت...

shohre_share دویدم در مسیری کوره راهی چو دیدم پرتویِ نورِ ا...

دوست به کین است و آسمان به کمینم خستـه دل از دست آسمان و زمی...

ای عشق همه بهانه از توستمن خامشم این ترانه از توستآن بانگ بل...

امام رضا جانمبگذار با خون دل بنگارم آنچه را که می توانم فریا...

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

به آتش می‌کشد لبخند تو شرم حضورم رابیفکن شعله نان‌آور کن آغو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط