سرنوشت غیرممکن . Impossible fate
(ᏢᎪᎡͲ62)
بهم با تعجب نگاه میکرد
+برای چی امریکا؟
¶تقریبا میشه گفت تو اونجا بزرگ شدی میخام ببرمت تا شاید چیزایی رو به یاد اوردی البته الان نمیبرمت باید یه چند روز صبر کنی حالت بهتر بشه
سرشو به نشانه تایید بالا و پایین کرد
ویوی جونگ کوک:
اینکه هیچ چیزی یادم نبود ازارم میداد اینکه فهمیده بودم یه مافیام خیلی عجیب بود شاید ادم پولداری بودم و خیلی مهم بودم اما الان هیچ چیز یادم نبود
به دستم نگاه کردم
این زخم مال چیه
اون پسره بهم گفت اسمش مین هوعه
+ببخشید
¶چیشده بگو
+این زخمه برای چیه
¶هیچی فقط....فقط خوردی زمین همین
+اوکی باشه
+جدی من یه مافیام؟
¶اره
+ولی من هیچ چیزی نمیدونم
¶نگران نباش بزودی همچیو به یاد میاری
+خب باشه
ویوی ات:
فلش بک به صبح :
با سردرد بدی بیدار شدم
رفتم پایین یوری روی مبل خوابیده بود
_یورییی باید بریم سرکارامون چقدر میخوابییییی
πاین چه وضع بیدار کردنیه(خوابالو)
_پاشو پاشو باید بریم سوپ خماریم بخوریم
πباشه بابا
_خب پاشو دیگه
پا شد
رفتم دست و صورتمو شستم مسواکمو زدم
سوپ و خوردیمو
πات باید ییذی حساب هارو برسی کنیم یسری پرونده هارو هم بازنویسی کنیم
_اوکی اون لپ تاپو بده
πبیا
_ولش من بعدا درستش میکنم من میخام برم یجایی
πمنم میام
_نه تنهایی باید برم
πاوکی
فلش بک به بیمارستان:
ویوی مین هو:
¶جونگ کوک باید بریم خونه
+خب بریم
دکتر سرم و همه اینارو دراورد
¶میتونی راه بری؟
+یکم عادت ندارم
¶دستتو بزار روی شونم
دستشو گذاشت روی شونم
¶الان راحت تر نیست؟
+چرا
¶خب بریم
رفتیم توی حیاط بیمارستان که
بهم با تعجب نگاه میکرد
+برای چی امریکا؟
¶تقریبا میشه گفت تو اونجا بزرگ شدی میخام ببرمت تا شاید چیزایی رو به یاد اوردی البته الان نمیبرمت باید یه چند روز صبر کنی حالت بهتر بشه
سرشو به نشانه تایید بالا و پایین کرد
ویوی جونگ کوک:
اینکه هیچ چیزی یادم نبود ازارم میداد اینکه فهمیده بودم یه مافیام خیلی عجیب بود شاید ادم پولداری بودم و خیلی مهم بودم اما الان هیچ چیز یادم نبود
به دستم نگاه کردم
این زخم مال چیه
اون پسره بهم گفت اسمش مین هوعه
+ببخشید
¶چیشده بگو
+این زخمه برای چیه
¶هیچی فقط....فقط خوردی زمین همین
+اوکی باشه
+جدی من یه مافیام؟
¶اره
+ولی من هیچ چیزی نمیدونم
¶نگران نباش بزودی همچیو به یاد میاری
+خب باشه
ویوی ات:
فلش بک به صبح :
با سردرد بدی بیدار شدم
رفتم پایین یوری روی مبل خوابیده بود
_یورییی باید بریم سرکارامون چقدر میخوابییییی
πاین چه وضع بیدار کردنیه(خوابالو)
_پاشو پاشو باید بریم سوپ خماریم بخوریم
πباشه بابا
_خب پاشو دیگه
پا شد
رفتم دست و صورتمو شستم مسواکمو زدم
سوپ و خوردیمو
πات باید ییذی حساب هارو برسی کنیم یسری پرونده هارو هم بازنویسی کنیم
_اوکی اون لپ تاپو بده
πبیا
_ولش من بعدا درستش میکنم من میخام برم یجایی
πمنم میام
_نه تنهایی باید برم
πاوکی
فلش بک به بیمارستان:
ویوی مین هو:
¶جونگ کوک باید بریم خونه
+خب بریم
دکتر سرم و همه اینارو دراورد
¶میتونی راه بری؟
+یکم عادت ندارم
¶دستتو بزار روی شونم
دستشو گذاشت روی شونم
¶الان راحت تر نیست؟
+چرا
¶خب بریم
رفتیم توی حیاط بیمارستان که
- ۱۷.۰k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط