دیشب سه غزل نذرتو
دیشب سه غزل نذرتو
کردم که بیایی...
چشمم به ره
عاطفه خشکید....
کجایی.....
با شِکوه ی من...
چهره ی آدینه...
ترک خورد....
از سوی تو اما...
نه تبسم...
نه ندایی...
از بس که...
در اندیشه ی تو...
شعله کشیدم...
خاکستر حسرت شده
ام...
نیست دوایی...
آمار تپشهای دلم را...
به تو گفتم...
پرونده شد اندوه من.
از درد جدای...
سوگند به آوای
صمیمانه ی نامت...
از عشق فقط....
قصد من و شعر
شمایی...
هر فصل دلم بی تو...
ببین رنگ خزان
است...
آغاز کن ای گل....
سفر سبز رهایی...
من منتظرم...
مرحمتی لطف و
نگاهی...
حیف است رسد مرگ
من آقا...
تو نیایی......
"اللهم عجل لولیک الفرج"
کردم که بیایی...
چشمم به ره
عاطفه خشکید....
کجایی.....
با شِکوه ی من...
چهره ی آدینه...
ترک خورد....
از سوی تو اما...
نه تبسم...
نه ندایی...
از بس که...
در اندیشه ی تو...
شعله کشیدم...
خاکستر حسرت شده
ام...
نیست دوایی...
آمار تپشهای دلم را...
به تو گفتم...
پرونده شد اندوه من.
از درد جدای...
سوگند به آوای
صمیمانه ی نامت...
از عشق فقط....
قصد من و شعر
شمایی...
هر فصل دلم بی تو...
ببین رنگ خزان
است...
آغاز کن ای گل....
سفر سبز رهایی...
من منتظرم...
مرحمتی لطف و
نگاهی...
حیف است رسد مرگ
من آقا...
تو نیایی......
"اللهم عجل لولیک الفرج"
- ۱.۹k
- ۰۸ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط