رمان :

رمان :
«پسر عموی جذابم»
part:2

ویو «سلین»
از پله ها اومدم پایین که حدیثه خانوم (خدمتکار و زنی تپل مپل که خیلی خانوم مهربونه و خوش قلبی بود) رو دیدم که میزو داشت می‌چید :
+سلام صبح بخیر به به ببین حدیثه خانوم چیکار کرده دل منو دیونه کرده (لبخند و خنده )
جوابمو با روی مهربونی که همیشه بروی چهره داشت و با خنده جوابمو داد:
-سلام صبح بخیر دخترم ، بیا بشین که دانشگاهت دیر میشه (لبخند و مهربون خنده)
با لبخند جوابشو دادم
رفتم روی میز غذا خوری نشستم ، حدیثه خانوم میخواست بره که به گفتم :
+حدیثه خانوم بیا بشین باهم بخوریم (لبخند کیوت)
میخواست مخالفت کنه که زودتر گفتم:
+لطفا رومو ننداز زمین بیا بشین (لبخند و مهربون)
با لبخند جوابمو داد :
-باش دخترم (لبخند)
نشست و شروع کردیم به صبحونه خوردن
بعد اینکه صبحونمو کامل خوردم به ساعت نگاهی کردم که ساعت ۷:۴۷ دقیقه بود زود پاشدم از حدیثه خانوم تشکر کردم ، و رفتم کفش هامو پام کردم از حدیثه خانوم خدافظی کردم و به سمت ماشین نشستم که آقای حسن (راننده من و شوهر حدیثه خانوم)
بهش سلام دادم با مهربونی جوابمو داد ، و در ماشینو BMW رو باز کرد که نشستم و خودش ماشینو دور زد و نشست و حرکت کرد به سمت دانشگاه .......
دیدگاه ها (۰)

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part20چشامو بستم و از خستگی زرتی خوابم برد صب...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_62+خانوم خانوما خریدای خوشگل...

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

پارت ۱ فیک:کابوسِ مدرسه

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

رمان آیدل پارت ۴ فلش بک به صبح: با صدای مامانم که داشت سرم د...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۵ *آوا*آبروتون رو میبرم .به این ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط