رمان آیدل پارت ۴
رمان آیدل پارت ۴
فلش بک به صبح:
با صدای مامانم که داشت سرم داد میزد بلند شدم اولش به حرفاش توجه نکردم ولی وقتی گفت کره عین این برق گرفته ها بلند شدم. رفتم کارای لازم کردم و چمودنم هم بستم دیدم ساعت هشت صبح واییییی یک ساعت. دیگه باید برم زود رفتم تا اتاق بابام در زدم رفتم و گفتم+: بابا میشه منو برسونی فرودگاه ساعت هشته دیرم شده. ×: دخترکم اسنپ پایین هست نمیخواد من تو رو برسونم فقط بدو که دیرت شده. با ذوق از مامان بابام خداحافظی کردم و به سمت ماشین رفتم.
فلش بک به فرودگاه:
توی فروشگاه نشسته بودم که مارو صدا زدن سریع رفتم تو هواپیما و سرجام نشستم. کنار یه خانم مسن( نمیدونم درست نوشتم یانه) نشسته بود که از چهرش میخورد مهربون باشه.
ادامه دارد.....
فلش بک به صبح:
با صدای مامانم که داشت سرم داد میزد بلند شدم اولش به حرفاش توجه نکردم ولی وقتی گفت کره عین این برق گرفته ها بلند شدم. رفتم کارای لازم کردم و چمودنم هم بستم دیدم ساعت هشت صبح واییییی یک ساعت. دیگه باید برم زود رفتم تا اتاق بابام در زدم رفتم و گفتم+: بابا میشه منو برسونی فرودگاه ساعت هشته دیرم شده. ×: دخترکم اسنپ پایین هست نمیخواد من تو رو برسونم فقط بدو که دیرت شده. با ذوق از مامان بابام خداحافظی کردم و به سمت ماشین رفتم.
فلش بک به فرودگاه:
توی فروشگاه نشسته بودم که مارو صدا زدن سریع رفتم تو هواپیما و سرجام نشستم. کنار یه خانم مسن( نمیدونم درست نوشتم یانه) نشسته بود که از چهرش میخورد مهربون باشه.
ادامه دارد.....
- ۱۷۶
- ۱۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط