سیاه سفید قلبم

=شما لطف داری به من
_خوب حالا لوس نشو و بیا تلگرام خوب
=باش پس فعلا
قطع که شد نفس راحتی کشیدم و رفتم و تو تلگرام باهاش چت کردم و تا مرخص شدنم داشتم باهاش چت میکردم و تو ماشین بودیم که بابا به حرف اومد
=امروز صبح که رفتم سرکار یه پسره اومد و مائده رو ازم خاستگاری کرد
مامان: چی گفتی بهش
=یقشو گرفتم که گفت من همه چیز دارم اما من دخترتو میخام چه بزاری چه نزاری گفت میخای بزنی بزن من از کسی نمیترسم پس بزاربیام خاستگاری
بهش گفتم سن دختره من کمه برای ازدواج مناسب نیس گفت من صبر میکنم تا از سن هجده سالگیش بگذره و عقد کنیم و تا اون موقع ما نامزدیم گفتم برو پسر جون زندگی بچه بازی نیس که بعدم تو ماشین داری خونه داری گفت ماشین دارم زمین دارم و دارم میسازم و سربازیم رفتم دوجا کار میکنم گفتم باشه بیاید
مامان: اسمه پسره چیه
=اسمش فقط گفت حامدم همین فامیلیشو نمیدونم
متعجب نگاهشون کردم واقعا عقل نداره این پسر دیونس انگاری زده به سرش
بعد از اینکه رفتیم خونه بدونه اینکه متوجه پیامک حامد بشم گرفتم خابیدم تو عالم خواب بودم که گوشیم فکر کنم بار صدم زنگ زد که بدونه نگا کردن بهش گوشیو خاموش کردم.  گرفتم خابیدم
وقتی بیدار شدم

پارت جدید
لایک فراموش نشه ♥
دیدگاه ها (۰)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part79سعید:ایی بابا اره دیگه نه پسباورم نمیشد...

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part4خندیدم_خب پس پاشو بیا تو تا بچت...

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

عشق خیانت انتقام

(درخواستی)تهیونگ وقتی دعوا میکنیدسلام من ات هستم ۲ ساله با ش...

فیک تهیونگ

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 4به هرحال اون چیزی که نب...

پارت۵

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط