آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
#part79
سعید:ایی بابا اره دیگه نه پس
باورم نمیشد
من:خب کی میای
سعید:نمیدونم تو بگو کی بیام
من:همین امشب
سعید:اوکیه
من:چیزه نه بابام اوکی نیس اول باهاش صحبت کن تو
سعید:باشه
من:کارنداری میخوام برم ناهار خدافظ
گوشیو قطع کردمو رفتم ناهار
مامان:چیه انقدر خوشحالی
من:اوم همین جوری
بعدناهار تصمیم گرفتم ی سر برم پیش کیمیا اما هرچی زنگ میزدم بهش جواب نمیداد
آماده شدم و رفتم خونش ولی هرچی زنگ درو زدم جواب نداد
رفتمو نشستم تو ماشین چندبار شمارشو گرفتم
که اخر یکی جواب داد.... ..
#part79
سعید:ایی بابا اره دیگه نه پس
باورم نمیشد
من:خب کی میای
سعید:نمیدونم تو بگو کی بیام
من:همین امشب
سعید:اوکیه
من:چیزه نه بابام اوکی نیس اول باهاش صحبت کن تو
سعید:باشه
من:کارنداری میخوام برم ناهار خدافظ
گوشیو قطع کردمو رفتم ناهار
مامان:چیه انقدر خوشحالی
من:اوم همین جوری
بعدناهار تصمیم گرفتم ی سر برم پیش کیمیا اما هرچی زنگ میزدم بهش جواب نمیداد
آماده شدم و رفتم خونش ولی هرچی زنگ درو زدم جواب نداد
رفتمو نشستم تو ماشین چندبار شمارشو گرفتم
که اخر یکی جواب داد.... ..
- ۹۰۴
- ۰۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط