{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌سلام آقای خوبم.

‌سلام آقای خوبم.

دلم که از روزگار می گیرد ...
دلتنگی هایم را جمع می کنم یکجا،
بغض هایم را زیرِ لبخندِ تلخم پنهان می کنم،

اما هرچه به غروبِ جمعه نزدیک می شویم

دلم فریاد می زند:
بس است! دیگر طاقت ندارم.
همین می شود که
اشک هایم بی وقفه شروع به باریدن می کند،

می گویم:
جدایے بس است ...
دوست دارم ببینمت ...
دلم می خواهد بیایے ....
اما باز از بندِ گناهانم رها نمی شوم که نمی شوم...
آمدم بگویم، به دعاهایتان محتاجم ...
می خواهم بشوم همانے که می خواهے.
دیدگاه ها (۱۰)

یااَبَالحَسَنِ یا عَلِیَّ بنَ موُسَی الرِضا یَابنَ رَسوُلِ ا...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

لبخندِ تورا،دیر زمانیست ندیدم ..💔اولین سالروز ولادت شماست که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط